از میان نامه های این هفته، نامه ی آقای «آرش.ب» از اصفهان را برای انتشار در مجله انتخاب کردیم. به دلیل طولانی بودن نامه، بخش هایی از آن را که شامل احوالپرسی و تعارف و تعریف بود حذف و مطلب اصلی آن را با رسم الخط خودشان منتشر کردیم. پاسخ این نامه را نیز می توانید در انتهای همین صفحه ملاحظه کنید.

 

... خانم آنسه! ضمن اینکه به قلم شیوای شما بسیار احترام میذارم و همیشه مقالات شما را با علاقه دنبال میکنم اما انتقادهایی هم از شما دارم و یکی از اون انتقادها اینه که شما انتظار دارید که همه هنرمندان حقیقت گو باشند و متعهد و همراه با مردم باشند، ولی همین انتظار را از خواننده مورد علاقه تون خانم گوگوش ندارید؟ چرا خانم آنسه؟ مگه ایشون تافته جدابافته هستند؟ مگه ایشون از خانواده هنرمندان نیستند؟

باور کنید به شما به عنوان یک نویسنده خیلی احترام میذارم. معتقدم که انسان باسوادی هستید. هر وقت مطالب مربوط به شهیار قنبری را در اپیزود می خوندم به شهامت شما درود می فرستادم. قبلا هم چیزهایی در مورد ایشون شنیده بودم ولی نه اینقدر واضح و آشکار و با دلیل و برهان. حالا با توجه به شهامت شما خانم آنسه خیلی دلم میخواد بدونم که آیا این شهامت در مورد چاپ این نامه هم در شما وجود داره یا نه؟

ببینید خانم آنسه! من به عنوان هوادار داریوش اقبالی این حق رو دارم که نظرمو بگم و می خوام خیلی قاطع به شما بگم که من با همکاری داریوش و گوگوش مخالفم. یک مخالفت جدی و برای مخالفتم هم دلایلی دارم همان طوری که شما برای مخالفت با شهیار قنبری دلیل داشتید.

خانم آنسه عزیز! میدونم که هوادار گوگوش هستید و میدونم که در این سالها، حرفها و رفتارهای ضد و نقیض خانم گوگوش را به قول عوام ماست- مالی کردید. خب طرفدارش هستید و به ما هم مربوط نیست. اما الان فرق می کنه وقتی که پای داریوش به میان اومده.

من حرفمو صریح مینویسم. من واقعا فکر می کردم و امیدوار بودم که مهرداد آسمانی، آخرین قربانی خانم گوگوش باشه ، ولی مثل اینکه اینطور نیست. بر خلاف آنچه که اکثریت فکر می کنند که مهرداد به واسطه همکاری با گوگوش مطرح شده، من و دوستانم چنین فکری نمیکنیم و برعکس معتقدیم که خانم گوگوش پس از ماجراهای جنجالی بعد از خروج شان از ایران، توسط مهرداد و با آهنگ کیوکیوبنگ بنگ، تولدی دوباره پیدا کرد. بالاخره ما هم دوستان نزدیکی در لس آنجلس داریم که بعضی خبرها را بما برسانند. من برای همه این حرفا دلیل دارم که در این نامه جاش نیست. بعدا براتون مینویسم. الان فقط هدف من همکاری اشتباه داریوش با گوگوش هست. و درسته که این خبر را مهرداد به مجله جوانان داده ولی من در اینجا کاری با مهرداد ندارم.

ببینید خانم آنسه! این چیزی که مینویسم باید پاسخ داده بشه چون حرفیه که خانم گوگوش در تلویزیون گفته و بارها هم گفته و باید ایشون پاسخگوی اون حرفا و این رفتار کنونی باشه. گوگوش در مصاحبه های مختلف وقتی ازشون سوال میکردند که چرا شما با خواننده هایی مثل داریوش و ابی و مارتیک همکاری نمیکنید و ترانه دوصدایی نمیخونید و کنسرت نمیذارید، ایشون می گفتند که: خب این کار که کار تازه ای نیست. من قبلا با این همکاران کار کردم، قبلا با مارتیک و داریوش خوندم اگه بازم بخوام اینکارو بکنم که کارم تکراری میشه. من با کسی  دوصدایی میخونم که بتونم کار جدیدی ارائه بدم نه کار تکراری.

خانم آنسه! این عین حرفای گوگوش بود و شما که بارها گفتید که آرشیو دارید و من میدونم که آدم دقیقی هستید، حتما این اظهارات گوگوش را هم در آرشیوتون دارید. سوالم اینه که چطور شد که خانم گوگوش دوباره به فکر همکاری با همکاران قدیمی افتاد؟ دیگه الان کار با همکاران قدیمی تکراری نمیشه؟ فقط تو اون چند سال تکراری میشد؟ خانم آنسه! اینه که میگم باید پاسخ داده بشه. یک هنرمند برای حرفهای ضد و نقیضش باید پاسخگو باشه. اگه شما چنین توقعی از هنرمند ندارید ولی من دارم.

نه خانم آنسه! موضوع این حرفا نیست. موضوع اصلی اینه که گوگوش اینبار داریوش را وسیله قرار داده و این کاملا مشخصه. اونطوری که شهیار قنبری میگفت و شما هم نوشتید روابط دوستانه اش با گوگوش بهم ریخته. خب پس از شعر شهیار خبری نیست. با زویا هم که چند سال پیش کاسه کوزه رو زدند شکستند، پس به زویا هم امیدی نیست. ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز هم گفته بودند که به گوگوش ترانه نمیدن. خب! حالا ایشون باید چیکار میکردند؟ بهترین کار این بود که بر خلاف همه حرفهای گذشته با داریوش همکاری کنند که بتونن از طریق داریوش از ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز ترانه بگیرند وگرنه باید یکسره برن سراغ ژاکلین و پاکسیما و مریم حیدرزاده. اگه شما حرف منو قبول نمیکنید لطفا ثابت کنید که من اشتباه میگم.

حالا هم خانم گوگوش داره از طریق مهرداد از این همکاری با داریوش استفاده تبلیغاتی میکنه که کنسرتهای مشترک باید با هدف انسانی باشه، برای خرید ساختمان خانه هنرمندان باشه و چنین و چنان … چرا تا الان که پای داریوش در میان نبود خانم گوگوش برای کارهای انسانی کنسرت نمیداد؟ یادتون هست که این خانم اومد رو خط تلویزیون و گفت که میخواد یه کنسرت رایگان برگزار کنه؟ یادتون هست که خانم آنسه؟ زمان  اختلاف با امیرقاسمی. خب، چرا کنسرت رایگان برگزار نکرد؟ حتا یه کنسرت؟ و بلیط کنسرت های ایشون از هر کنسرتی گرون تر بود. شما انتظار دارین مردم این حرفا را باور کنن؟

چرا وقتی برای کنسرت دوبی پونصد هزار دلار دستمزد گرفتند و تلویزیونهای تبلیغ کننده این کنسرت، این موضوع را با آب و تاب وبا افتخار گفتند، چرابا اون دستمزد پونصد هزار دلاری کارهای انسانی انجام نداد؟

و بعد مهرداد می گفت از زمانی که خانم گوگوش اومد امریکا، آرزوی بزرگش این بود که خانه هنرمندان دایر کنه. من تعجب میکنم دروغ چرا به این بزرگی؟ یه دروغ ریزترهم نمیگن که حداقل هوادارای خود گوگوش باور کنند. والله بخدا طرفدارای این خانم هم همچین دروغی رو باور نمیکنند چون در این چند سال ایشون از هر دری سخن گفته بجز خانه هنرمندان و این بزرگترین آرزوی قلبی شون.(البته من برای این حرف، مهرداد رو مقصر نمیدونم چون کاملا معلومه که خانم گوگوش واسه اینکه حرفاشو بگه مهرداد رو دور میزنه)

خانم آنسه! نمیدونم اطلاع دارید یا نه؟ ولی در سال فکر میکنم 2004 که خانم گوگوش در امریکا تشریف داشتند یه خانه هنرمندان در لس آنجلس تشکیل شد به همت آقای بیژن مرتضوی که از هنرمندان خوشنام هستند و چند نفر دیگه. حتی شهیار قنبری هم در این خانه هنرمندان عضو بود. در راستای اون، یه انجمن یا خانه هنرمندان دیگه هم تشکیل شد با همت داریوش اقبالی و نادر رفیعی که البته هیچکدوم هم به سرانجام نرسید چون از طرف هنرمندان حمایت لازم نشد. اون موقع تو تلویزیونها این هنرمندان گله می کردند که چرا هنرمندی مثل خانم گوگوش نمیاد در این خانه هنرمندان عضو بشه و فعالیت کنه؟ حتا یک کلمه حرف هم در این مورد نمیگه.

خانم آنسه! اگر خانه هنرمندان آرزوی قلبی گوگوش بود، پس چرا اون موقع تو هیچکدوم از این انجمنها حاضر نشد؟ یعنی آرزوی قلبی شون این بود که خانه هنرمندان را خودشون افتتاح کنند و رئیسش باشند؟ اگه کسی بزرگترین  آرزوش خانه هنرمندان باشه، براش چه فرقی میکنه که بنیانگذار این خانه چه کسی هست؟؟

نه خانم آنسه! من این حرفهای دروغ را باور نمیکنم، مردم هم باور نمیکنند. من با همکاری داریوش و گوگوش مخالفم. بنظر من الان نوبت داریوشه که بازیچه ی دست این خانم بشه. آسیاب بنوبت. نوبت مهرداد تموم شد، حالا نوبت داریوشه. امیدوارم که داریوش اقبالی این هنرمند عزیز و متعهد ما یادش بیاد که خانم گوگوش در این سالها چه گفت و چه کرد. این خانم گوگوش وقتی پاشون به کانادا رسید اول از همه به همکاران قدیمیش بد و بیراه گفت. بعد که اختلاف با امیرقاسمی پیش اومد انتظار داشت که همون هنرمندانی که بهشون بی احترامی کرده بود، بیان ازش حمایت کنند. یکی از این هنرمندان هم داریوش بود. یادم هست که در مورد داریوش چی گفتند که در رابطه با امیرقاسمی چرا از گوگوش حمایت نکرد و رو صحنه نیومد بخونه و نمیدونم چقدر پول خواست برای اینکار. اون موقع داریوش بد بود، حالا چی شد که یهو داریوش خوب شد و لایق همکاری؟

فقط دلم از این بدرد میاد که اینا چرا فکر میکنند مردم هیچی نمیفهمند؟ چرا فکر میکنند مردم همه چی یادشون میره؟ امیدوارم همه چی بهم بخوره و این همکاری سر نگیره.

خانم آنسه! اینو مطمئن باشید که گوگوش الان به همکاری کردن با داریوش نیاز مبرم داره. در بیست سالی که خانم گوگوش در غیبت صغری بسر میبرد، داریوش تمام این بیست سال را فعال بود و واسه خودش پشتوانه هنری و اجتماعی و سیاسی  جمع کرد. گوگوش الان میخواد از این پشتوانه داریوش استفاده کنه. چون میدونه که برای هیمشه نمیتونه فقط با مهرداد همکاری کنه. هیچکدوم از ترانه سراها هم که باهاش رابطه خوبی ندارند و باهاش کار نمیکنند. پس چه پناهگاهی بهتر از داریوش؟ با داریوشه که میتونه به همکارای قدیمیش برسه.

و شما خانم آنسه! درسته که هوادار گوگوش هستید ولی خواهش میکنم نامه منو در اپیزود چاپ کنید. میخوام بدونم شما که مدعی آزادیخواهی هستید و مدام حقیقت حقیقت می کنید ، شهامت چاپ کردن نامه منو دارید یا نه؟ میتونین انتقادهایی را که به هنرمند مورد علاقه خودتون میشه را تحمل کنید یا نه فقط بلدید از شهیار قنبری انتقاد کنید؟ خانم آنسه! شما هم که سالها حرفای ضد و نقیض خانم گوگوش را توجیه کردید و بنظر من شما خدای توجیه کردن کارهای این خانم هستید، شما خانم آنسه، شما هم الان باید پاسخگوی این اعمال متناقض خانم گوگوش باشید...

 

پاسخ:

آقای آرش گرامی! اگر نامه ی شما را منتشر کردم به این دلیل نیست که شهامتم را به شما ثابت کنم، بلکه می خواهم به شما و کسانی که مثل شما فکر می کنند، دو موضوع مهم را یادآوری کنم:

نخست این که به یاد داشته باشید «من خانم گوگوش نیستم.» بنابراین نمی توانم پاسخگوی شما باشم.  شما پاسخ پرسش های تان را فقط می توانید از خانم گوگوش بگیرید، چه گونه؟ به واقع من نمی دانم.

دوم این که، عملکرد من در مجله ی اپیزود، با عملکردم در این سال ها و درسایت «حرف» بسیار تفاوت دارد، لطفن به این نکته خوب توجه کنید و این دو موضوع را با هم تلفیق نکنید.  کار من در مجله ی اپیزود، یک کار ژورنالیستی است و همان طور که حتمن می دانید، کار ژورنالیستی شرایط و قوانین خاص خود را دارد که من نیز ملزم به رعایت آن هستم. بنابراین در مجله ی اپیزود، من هوادار هیچ هنرمند و هیچ بنی بشری نیستم، لطفن این موضوع را همیشه به یاد داشته باشید.

 اگر رسانه هایی هستند که در قبال گرفتن پول، از هنرمندی حمایت می کنند یا به اصطلاح شما، توجیه می کنند، خوشا به سعادت شان!!! اما من در قبال کارم درآمدی که ندارم هیچ، هزینه ی سنگین این کار نیز به عهده ی خودم است، بنابراین مطمئن باشید که برای کارم و وقت و هزینه ای که صرف این کار می کنم، احترام و ارزش قائل هستم.

با این شرایط،، چاپ کردن نامه ی شما، شهامت نمی خواست. 

نامه ی شما فقط  حاوی نظر شخصی خودتان است و مطمئن باشید که در این زمینه نظرات متفاوتی وجود دارد. اما جای خوش حالی ست که نظرتان را وحی مُنزل تلقی نکردید و فقط به عنوان نظر شخصی، اعتراض کردید. موفق باشید.

 

آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره دوازده

سی ام شهریور ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved