«حسین سناپور» متولد 1339 خورشیدی در کرج به دنیا آمد. سناپور داستان‌نویسی را از کلاس‌های «هوشنگ گلشیری» داستان‌نویس، آغاز کرد. رمان اول او « نیمه‌ی غایب» از جمله پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر فارسی بود که به چاپ دوازدهم رسید. این رمان برنده‌ی جایزه‌ی «مهرگان ادب» سال 1378 شد.

 درس‌خواند‌ه‌یٔ رشته‌ی «منابع طبیعی» است اما از همان ابتدا به نوشتن و روزنامه‌نگاری روی آورد. در آغاز فعالیت داستان‌نویسی‌اش برای کودکان و نوجوانان می‌نوشت. پسران دهکده (1369)  و افسانه و شب طولانی (1373) حاصل این دوران است. سپس به روزنامه‌نگاری روی آورد و در روزنامه‌های «همشهری» و «زن» و «حیات‌نو» و چند نشریه دیگر شروع به همکاری کرد. مدتی هم بر کار گردآوری و چاپ داستان‌های مجلات «گردون» و «کارنامه» نظارت داشت. اولین رمان‌اش «نیمه‌یٔ غایب» را در 1387 منتشر کرد. این رمان برای او جوایز مختلفی را به ارمغان آورد و در مدت یک سال، شش بار تجدید چاپ شد. در سال 1380 کتابی در شناخت، زندگی و آثار «هوشنگ گلشیری» نویسنده‌ی نام‌دار به نام« همخوانی کاتبان» تالیف و منتشر کرد. او هم‌اکنون مشغول تدریس داستان‌نویسی است.

"سمت تاریک کلمات" آخرین مجموعه‌ی  «حسین سناپور» از هشت داستان کوتاه تشکیل شده است.این مجموعه‌ی موفق بعد از مجموعه ی" با گارد باز" از همین نویسنده به بازار عرضه شد. ناشر این مجموعه نشر «چشمه» است.

«مریم مهتدی» روزنامه‌نگار این مجموعه را چنین معرفی کرده است:

«در داستان اول این مجموعه، " خواب مژه‌هات" با مرد و زنی روبرو می شویم که با هم تقریبن دیالوگ دارند. می‌گویم تقریبن از آن جهت که نود درصد داستان تک‌گویی‌های مرد عاشق داستان است که با زن حرف می زند و جواب‌های یک کلمه‌ای از زن می‌گیرد. زنی که بر روی تخت خوابیده و مردی از دید زن، خلوت اورا به هم زده که عاشق او هم هست و در کنار تعریف یکسری مسائل از زیبایی زن هم برایش می‌گوید.

 داستان دوم،  "خیابان های نیمه شب" داستان یک تماس تلفنی است. زنگ ِ تلفن، نصفه شب مرد را از خواب بیدار می‌کند. زنی آن سوی خط است که به گفته‌ی  خودش عادت دارد که شماره‌هایی را بگیرد و درد دل کند. زن حرف‌هایی  می‌زند  که با زنده‌گی از هم پاشیده‌ی  مرد چندان بی‌ربط  نیست. همین‌ها  مرد را به صحبت کردن وا می‌دارد. در جاهایی از این مکالمه که با آمدن هم‌خانه‌ی  زن تمام می شود، مرد فکر می‌کند،  که این زن همان زنی است که اورا ترک گفته و خواننده را در این تفکر با خود همراه می کند. مکالمه با آمدن همخانه‌ی  زن در حالی‌که  در جواب درخواست مرد برای تماس مجدد می‌گوید  شماره‌ها را حفظ نمی کند، پایان می‌یابد.

 «کابوس بیداری» نام داستان سوم این مجموعه است.  مردی که زنش را طلاق داده در طی یک تماس تلفنی مورد شماتت یک دوست قرار می‌گیرد.در طی این تلفن، فلاش‌بک‌هایی ذهن مرد را در مورد زندگی‌اش با زن طلاق داده‌اش را می‌خوانیم. داستان پایان عجیبی دارد. به همین علت بدون اشاره به پایان‌اش از آن می‌گذرم.

در داستان"با تو حرف می‌زنم، با تو" که چهارمین داستان این مجموعه است با مونولوگ‌های مردی علاقه‌مند به مجری زن تلویزیون روبرو می شویم. که مدت‌هاست برنامه‌ی این مجری را می‌بیند و در خیال‌اش با او صحبت می کند. مرد فکر می کند زن متفاوت با تمام زن‌های داخل و خارج تلویزیون است. با او حرف می‌زند ، شوخی می‌کند، از دست‌اش ناراحت می‌شود  و دست آخر با غیرتی شدن از خنده‌های زن با لگدی به تلویزیون آن را به زمین می‌اندازد  و می رود. داستان با تصویر زن باز هم بر روی صفحه‌ی تلویزیون پایان می‌یابد.

بهترین داستان به عقیده‌ی نگارنده(مریم مهتدی) داستان "دلم سنگین، زبان ام تلخ" است. پنجمین داستان مجموعه‌ی " سمت تاریک کلمات". پدر زن ِ مرد، صبح روز ازدواج دخترش با مرد مورد علاقه‌اش  به خانه‌ی آنها زنگ می‌زند  و مرد را مورد بازخواست قرار می‌دهد که با زن‌اش _دختر مرد_چه برخوردی داشته که او صبح اولین روز زندگی‌اش  به خانه‌ی پدرش بازگشته. تمام داستان مجادله مرد و پدرزن بر سر این است که مرد می‌گوید «فتانه» الان در اتاق خواب است و پدرش می‌گوید که او به خانه پدری‌اش  بازگشته. مجادله‌ی این دو و همین تماس تلفنی که تمام داستان را تشکیل داده جذاب ترین داستان این مجموعه را تشکیل می‌دهد.

"بگذار همین طور ادامه پیدا کنه"داستان ششم، از زبان مردی است که به دختری که با او رابطه داشته گفته است که آینده‌ای  برای‌شان  وجود  ندارد. بعد از این اتفاق دختر ِ داستان، کارهایی می‌کند(مثل خودکشی)که مرد را مجبور می‌کند  که بعد از مدتی باز هم با او رابطه‌ای  برقرار کند و به دروغ حرف‌هایی بزند تا دختر را آرام کند. و بعد از این صحبت، تغییراتی منفی در دختر به وجود می‌آید و ...

داستان خیلی کوتاه "برکه ی من" هفتمین داستان مجموعه است که در آن با تصویر سازی ذهنی فردی پیر و بیمار روبرو می‌شویم که در بی‌خوابی  شبانه‌اش را می سازد.

آخرین داستان این مجموعه که سوژه‌ای  جذاب دارد "خانه باید خانه باشد" نام دارد. زن و مرد این داستان فقط به این دلیل که هردو علاقه‌ی  به دنبال خانه گشتن دارند با هم ازدواج می‌کنند. مرد، نویسنده و زن نقاش است و داستان حول ارتباط این دو و تلاش مداوم‌شان برای پیدا کردن خانه‌ای  مناسب و خاص می‌گردد  که تا آخر نیز بعد از اجاره کردن خانه‌های متعدد،آن خانه پیدا نمی شود و هردو فکر می‌کنند  که جایی بالاخره آن خانه منتظر آن‌هاست. رابطه‌ی  خاص زن و شوهر، جذابیت این داستان را تشکیل می‌دهد.»

معرفی این مجموعه را از نگاه یک روزنامه‌نگار خواندید! اما به گمان من، بهترین قصه‌ی مجموعه که از سر هوشیاری قصه‌ی اول مجموعه است تا خواننده عطش خواندن ادامه‌ی کتاب را داشته باشد، "خواب مژه‌هات" است. این قصه یک تک‌گویی بلند است و چقدر زیبا روایت شده است! یک عاشقانه‌ی آرام با تصویرهایی شاعرانه که البته راوی به نظر یک شاعر است.

ناگفته نماند این مجموعه چهار قصه‌ی دیگر هم داشته است، ولی در ممیزی وزارت‌خانه‌ی «فرهنگ و ارشاد اسلامی» حذف می‌شوند و نویسنده تصمیم می‌گیرد، مجموعه را چاپ نکند! اما خوش‌بختانه ما را با همین قصه‌های خواندنی، تنها می‌گذارد و مجموعه بی آن چهار قصه چاپ می‌شود تا حسرت خواندن قصه‌ها بر دل‌مان نماند! تا فراموش نکرده‌ام بگویم‌تان که این مجموعه جایزه‌ی ششمین دوره‌ی بنیاد «هوشنگ گلشیری» در سال هشتاد و چهار خورشیدی را برده است و هیات داوران دلایل انتخاب این مجموعه را چنین دانسته‌اند:

استفاده‌ی هوشمندانه از عناصر گفت‌و‌گو و لحن در فضاسازى و خلق شخصيت‌هاى پيچيده، ايجاد كشش داستانى در موضوعات به‌ظاهر روزمره، يک‌دستی  مجموعه در عين تكرارى نبودن داستان‌ها، نگاه ظريف و ژرف به روابط مدرن شهرى زنان و مردان ، زبان پيراسته و متناسب با اثر.

پس دلیلی نمی‌ماند که این مجموعه را نخوانید! بخوانیدش.

 

محمود بی تا - مجله ی اپیزود ، شماره دوازده

سی ام شهریورماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved