|
تیتر بالا در تازه ترین شماره ی مجله ی «جوانان» با مطلبی در دو صفحه منتشر شد. آقای«نادر رفیعی» در برنامه ی تلویزیونی خود، بخشی از این مطلب را جهت اطلاع بیننده گان خواندند. به دلیل این که عزیزان ساکن ایران، به مجله ی«جوانان» دسترسی ندارند، تصمیم گرفتیم که این مطلب را به طور کامل در این شماره از«اپیزود» منتشر کنیم. با سپاس از آقای «مهدی ذکایی» و مجله ی «جوانان».
با خواندن این مطلب به واقع امیدوارم کسانی که گوش به شایعات می سپارند و آن را باور می کنند و از آن بدتر، همان شایعات سراسر کذب را به دیگران نیز منتقل می کنند، از خواب بیدار شوند، چشمهای شان را با پشت دست بمالند و ببینند که واقعیت چیست؟ مجله ی جوانان با این همه سال سابقه ی رسانه ای، مجله ای نیست که تا از موضوعی مطمئن نباشد، آن را به چاپ برساند. حتمن که این مجله از صحت گفته های «مهرداد» به خوبی آگاه است چرا که هم «مهرداد» هم «داریوش» و هم «گوگوش» را خیلی خوب می شناسد و با هر سه هنرمند نیز در تماس است. توصیه می کنم کسانی که می گفتند «این مهرداد است که نمی گذارد گوگوش با همکاران قدیمی خود همکاری کند»، این مطلب را چند بار بخوانند، هم بیش تر سود خواهند برد و هم درس عبرتی خواهند گرفت که زین پس هر مطلب کذبی را به همین راحتی باور نکنند.
دیداری مشترک داشتیم با«نادر رفیعی» و «مهرداد آسمانی» آهنگساز و خواننده ی سرشناس. دیداری دوستانه و به قولی برادرانه بود، ضمن این که با گله هایی همراه بود. این که خبرهای داغی پشت پرده می گذرد و به جای این که از زبان دوستان همیشه گی خود بشنویم، از زبان «داریوش» بشنویم، از زبان«مهرداد» بشنویم، نه از زبان دیگران بشنویم و سورپرایز شویم، چرا که مجله ی «جوانان» از سال های دور و «نادر رفیعی» طی سال ها، با بیش تر هنرمندان رفاقت دیرینه داشته و در جریان بیش تر رویدادهای شان بوده ایم. دورادور از زبان این و آن شنیدیم که قرار است با تلاش «مهرداد» و موافقت«گوگوش» و «داریوش» کنسرت های بزرگی برگزار شود و این کنسرت ها نیز با هدف های بزرگی همراه است. به دنبال آن سعی کردیم با داریوش تماس بگیریم که در شهر نبود، با مهرداد تلفنی حرف زدیم و گله کردیم و فردای آن روز، قرار دیداری گذاشتیم. مهرداد از همه ی ماجراهای پشت پرده ی این همکاری سخن گفت که با خبرهای داغی نیز همراه بود و این که خودش در ضمن، دلی پُر داشت.
«مهرداد» چه گفت؟ مهرداد گفت: من با شما«مهدی ذکایی» عزیز و «نادر رفیعی» عزیز، دوستی صمیمانه و دیرینه ای دارم، معمولن شما را در جریان همه ی خبرهای مربوط به فعالیت های هنری و برنامه های آینده ی خود و گوگوش، در طی این پنج سال گذاشته ام. مرا ببخشید که در این مورد به دلایلی حرف نزدم چون با«داریوش» دست داده بودم، دست برادری، که تا رسیدن به نتیجه ی نهایی سخنی نگویم. گرچه قبلن چه شما ذکایی عزیز و چه شما رفیعی عزیز تشویق می کردید که جای چنین کنسرت مشترکی در جامعه ی ایرانی خالی است و بهتر این که هر دو اسطوره ی موزیک، به چنین برنامه ای رضایت بدهند، اما ماجرا از یک سال پیش آغاز شد. «مشیت» از اعضای همیشه گی ارکستر داریوش هر بار که به دیدن ام می آمد در باره ی داریوش با من حرف می زد، این که برنامه ی مشترک داریوش و گوگوش می تواند یک حادثه باشد که البته من زیاد دنباله ی حرف را نمی گرفتم چرا که تمایلی از طرف گوگوش آن روزها نمی دیدم. تا این که یک روز در حالی که مشیت با داریوش حرف می زد، تلفن را به من داد و من با داریوش سلام و احوالپرسی کردم و در باره ی اوضاع موزیک حرف زدیم و خداحافظی کردیم. تا چند ماه بعد، مشیت با من دوباره با یک دیدار مشترک با داریوش گفت و این که با هم به منزل داریوش برویم. من چون با داریوش از نزدیک برخوردی نداشتم و در ضمن رفت و آمدی میان ما نبود، راستش خجالت کشیدم بدون مقدمه به چنین دعوتی جواب بدهم تا این که خود داریوش لطف کرده، به تلفن دستی من زنگ زد و مرا دعوت کرد. چنین دعوتی از سوی یک هنرمند پیش کسوت برایم جالب بود، با میل پذیرفتم . وقتی به دیدارش رفتم همه ی آن چه که در باره ی داریوش در ذهن خود داشتم، به هم ریخت چون انگار با یک داریوش کاملن متفاوتی رو به رو شده ام. دیدم داریوش به کلی با آن چه در این هیجده سال به من گفته بودند، تفاوت دارد. او را یک انسان دیگر در یک عالم دیگر، بسیار مثبت، خوش قلب و دور اندیش و هنرمندی واقعن مسئول دیدم. دیدار خوبی بود، کلی با هم حرف زدیم و من با نگاهی دیگر نسبت به داریوش دست اش را به عنوان خداحافظی فشردم. مدتی گذشت تا من تمایل داریوش را برای برنامه های مشترک با گوگوش احساس کردم، این که با هم کنسرت هایی برگزار کنند، با توجه به این که، مشکلاتی که در این راه وجود دارد، حل شود. و من پیشنهاد دادم مسلمن چنین برنامه ی مشترکی نیاز به همکاری و حمایت اقشار مختلف جامعه، رسانه ها و هنرمندان دارد، حمایتی همه جانبه. در آن دیدارها «مشیت» هم حضور داشت و قرار ملاقات های بعدی را هم گذاشتیم. در فاصله ی بین این دیدارها، من طرحی را آماده کردم. این طرح حاوی مسائل انسانی بود، این که اگر قرار باشد چنین کنسرت های مشترکی اجرا شود، نگاه ما باید ابتدا به جامعه ی هنری باشد، کوشش برای بالا بردن ارزش های جامعه ی هنری. مثلن باید از «حسن شماعی زاده»، «مارتیک»، «شهرام شب پره»، حتا «داوود بهبودی» که آهنگی برای داریوش ساخته، دعوت شود که روی صحنه بیایند، سهمی داشته باشند. حتا در صورت امکان، برنامه ی کنسرت ها به صورت Pay perview ارائه شود. اسپانسرهای بزرگ گرفته شود، بخشی بزرگ از درآمد حاصله ی این کنسرت ها، برای خریداری ساختمانی برای خانه ی هنرمندان اختصاص یابد. در تمام مدتی که من در این باره حرف می زدم، یک بار به خودم اشاره نکردم، من حتا طرح تهیه ی یک آلبوم مشترک با گوگوش و داریوش را پیشنهاد کردم که چند آهنگ گوگوش، چند آهنگ داریوش و در ضمن چند آهنگ دوصدایی بخوانند. حرف «خانه ی هنرمندان» را زدم، چون گوگوش از اولین سالی که وارد امریکا شد، همیشه آرزوی بزرگ اش این بود که خانه ی هنرمندان مقیم خارج را بنیاد بگذارد و چه بهتر که با هنرمندی چون داریوش و همه ی آن هایی که سال ها با او همکاری کرده اند، این گام بلند را بردارد. برای این آلبوم هم پیشنهاد دادم که من آهنگی نسازم بلکه از هنرمندان باسابقه و یا حتا جوان دیگر استفاده شود مگر آن که خودشان بخواهند آهنگ های مرا بخوانند. برای من گوگوش و داریوش و هنرمندان زحمتکش و با سابقه مطرح بود، برای من جامعه ی هنری و یک امید بزرگ برای آینده ی هنرمندان زحمتکش مطرح بود که داریوش عزیز هم پذیرفت، خیلی هم استقبال کرد. همین ها بود که دیدگاه مرا نسبت به داریوش عوض کرد که چه قدر به سرنوشت هنرمندان و همکاران قدیمی و جوان ترها اهمیت می دهد. در همان حال مثل یک برادر کوچک از داریوش خواهش کردم با توجه به این که من در طی سال های گذشته به اندازه ی کافی اذیت شده ام، خدانکرده، من در این میان اذیت نشوم و صدمه نبینم که داریوش با من دست برادری داد و گفت ما مثل دو برادر هستیم و قول داد که هرگز در این مسیر اذیتی نخواهی شد و مسلمن تا زمانی که داریوش عزیز، متعهد به برادری خود باشد که می دانم که هست، من از همه ی وجودم مایه می گذارم. در تمام این مدت، فقط من و داریوش با هم دیدار داشتیم و مشیت هم دائمن حضور داشت و فقط در جلسه ی آخر یکی از دست اندرکاران هنری شاهد رفت و آمد من با داریوش شد، و گرنه همه چیز در خفا می ماند تا روزی که به نتیجه برسد و اعلام شود. ولی بعد فهمیدم دیوار گوش دارد.
در این مدت، من گوگوش را در جریان همه ی حرف ها و دیدارهایم با داریوش گذاشتم و خوشبختانه هیچ چیز پنهان از گوگوش عزیز نبود و هیچ گونه عکس العملی هم در این مورد نشان نداد و نه تایید و نه تکذیب کرد. اصولن گوگوش بعد از ماجراهای چند ساله ی اخیر به هر پیشنهادی که دریافت می کند، صبورانه فکر می کند و بعد جواب می دهد. اصولن در طی این پنج سال گذشته، من هیچ گاه چیزی را از گوگوش پنهان نکردم. در این مدت، خیلی ها سعی کردند میان من و گوگوش را به عنوان دو همکار صمیمی و خوب به هم بزنند. شایع کردند که من دارم گوگوش را می چاپم، در حالی که گوگوش خودش گفت «من بعد از سال ها، همه ی دستمزد ثمره ی زحماتم به طور مستقیم به حساب خودم واریز شده و هیچ کم و کسری هم نبوده است»، یعنی گوگوش بر روی همه ی حساب و کتاب ها و درآمد و خرج و مسائل و قراردادهای خود احاطه ی کامل داشته و دارد و با تصمیم شخص خودش، کار هنری اش را پس از سال ها در دست داشته است. آقای ذکایی عزیز! شما که دوستی دیرینه با خانم گوگوش داشتید و در تماس هستید، در مورد تمام این مسائل با ایشان صحبت کنید و اگر ایشان حرف های مرا تایید نکرد، بدون ملاحظه ی رفاقت تان با من، در مجله ی جوانان همه ی آن مسائل را ذکر کنید. از سویی به من هم مرتب می گفتند صبر کن ببین چه عاقبتی خواهی داشت ، چه به روزت می آید؟ و من به جز درایت و بردباری و رفاقت از گوگوش عزیز چیزی ندیدم، جز محبت و مهر و لطف و تشویق چیزی ندیدم، به همین دلیل این ارتباط محکم بوده و هست چون گوگوش بخش جداناشدنی خانواده ی من، و من نیز بخش جداناشدنی خانواده ی گوگوش بوده و هستم. ما باید قبول کنیم حسابگری و خودخواهی، نقشه کشی ، عامل اصلی عقب افتادن جامعه ی هنری ماست. من از این که داریوش با گوگوش همکاری کند از صمیم قلبم خوش حالم و از آن حمایت می کنم. من قبلن هم«حسن شماعی زاده» ی عزیز را دعوت کردم به دیدار گوگوش رفت، قرار همکاری گذاشتند و شماعی زاده گفت هرگاه ترانه های ناب و دلخواه خود را با ملودی های ایده آل آماده ساختم، با گوگوش همکاری را آغاز می کنم . من از شهیار قنبری عزیز دعوت کردم تا برای آلبوم های تازه ی گوگوش و من، ترانه هایش را به ما بسپارد. متاسفانه در جامعه ی هنری ما، رفاقت و مهر و حمایت و همبستگی وجود ندارد، اصولن آن ها که سوار فکر و اندیشه ی دیگران می شوند ، ثمره ی زحمات و ابتکارات دیگران را بالا می کشند، مثل چاه کن، همیشه ته چاه هستند. جامعه ی هنری ما ایرادات زیادی دارد، یکی از آن ها عدم اتحاد و همبستگی و دیگر، دهان بین بودن است. یعنی مگسان دور شیرینی، همیشه برای مسموم ساختن افکار هم دست به کار می شوند و بعد هم بهره از اصل« تفرقه بیانداز و حکومت کن» ، که سال هاست در جامعه ی هنری ما حکومت می کند. من از ابتدای این طرح در اندیشه ی یک همکاری بزرگ میان داریوش و گوگوش بودم، در اندیشه ی برپایی خانه ی هنرمندان بودم، من دلم در مسیر فعالیت های هنری ام، از خیلی چیزها پُر است. از لحظه ی ورودم به «لس انجلس» تا امروز ، شاهد و ناظر مسائل و رویدادهایی بودم که شاید روزی زبان بگشایم و بگویم. «مهرداد» با همان احساسات خاص، حرف هایش را پایان می دهد، ولی به راحتی از محتوای حرف های صمیمانه اش برمی آید که به راستی چون همیشه دلش برای پیش کسوتان و پیشگامان، حتا همکاران جدید و جوان ترش می تپد، دلش برای سر و سامان دادن جامعه ی هنری ، برای عاقبت بخیری هنرمندان قدیمی و دریچه های تازه به روی هنرمندان جوان می سوزد . به قولی خود را فراموش می کند تا حرف های صمیمانه و دلسوزانه اش بیش تر به دل ها بنشیند، که واقعن می نشیند. دست هایش را می فشاریم، صورت اش را می بوسیم و برایش آرزوی موفقیت می کنیم.
آنسه امیری - مجله اپیزود ،شماره دوازده سی ام شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |