|
در باب معنای«اسطوره» تعاریف بسیاری از قول بزرگ ترین اسطوره شناسان مطرح و ارایه گردیده است. در این میان می توان بعضی اشتراكات تفسیری این محققین را به عنوان بنیان های اسطوره شناسی در نظر گرفت. از جمله این كه اسطوره ها ارزش های فرهنگی هر جامعه هستند كه به همین نسبت نیز می توان آن ها را در فرهنگ های مختلف مورد قضاوت قرار داد. عجیب است كـه قـدرت و نـیرومندی نفـوذ انـدیشه های اسطوره ای به قدری اعجاب بر انگیز است كه حتا در لابه لای نقوش هنر صنعت فرش بافی ایرانی نیز خود را نشان داده و پرده از رازهایی بر می دارد . اسطوره در زبان مرسوم قرن نوزدهم هر آن که چه بود با واقعیت تضاد داشت. در جوامع ابتدایی، اسطوره بازیگر حقیقت مطلق است زیرا تاریخ مقدسی را بیان می كند. پس اسطوره در این جا واقعی و مقدس و تكرار پذیر است. آفرینش اسطوره به شرایط خاصی نیاز دارد . اندیشیدن ما درباره ی اسطوره به مثابه ی عنصری از تمـدن است . در واقــع اسطـوره و رفتار اسطوره ای سر مشق گسستن از زمان نامقدس و یكپارچه شدن با خاستگاه است. خلق الگو برای كل جامعه از مشخصات اسطوره است. شاید كوشش برای رها سازی انسان نوین از سر منشأ تاریخ خود، همان بازگشت به شیوه ی اسطوره ای زنده گی محسوب شود. با توجه به كلیه ی مفاهیم و تعاریفی كه در حوزه ی اسطوره ارایه می شود، بایستی اذعان داشت كه دامنه ی كاربرد اسطوره، درتمامی حیطه های زنده گی اجتماعی وانفرادی واردشده است. مصداق این كاربرد را می توان در ورود اسطوره به ادبیات ، فلسفه، دین ومذهب، جامعه شناسی وهنر جست وجو كرد . آمیختگی هنر و اسطوره آن گاه اهمیت خود را جلوه می دهد كه پس از دانستن وشناختن اسطوره های مختلف در می یابیم كه این مفاهیم جای پای خود را در اركان ومبانی واصول كاركردهای هنری محكم نموده اند. بحث فرش دستباف ایرانی و اسطوره، تداعی بارز خود را درنقش فرش یادآور می سازد . هر چند در این مختصر مجال نیست تا با بررسی اساس نقوش فرش های ایرانی كه تعداد آن ها متجاوز از صدها نقش در كل كشور است، ارتباط آن ها را با اسطوره ها، مورد كنكاش قرار دهیم، لیكن تا حد مقدور و با رجوع به مطالعات و پژوهش های عمیق بزرگان فرش ایران، سعی بر ارائه ی تعدادی از این نمونه ها در این جاست.
نقش های هندسی: از جمله نقوش فوق كه با قدمتی دیرین و مفاهیمی اسطوره ای نه تنها در فرشبافی ایران بلكه در سایر هنر های ایرانی كاربرد داشته است می توان به گردونه خورشید(سواستیكا)، ستاره، اشكال شطرنجی، آرایه های ترنجی چهار یاهشت بازویی اشاره كرد. قدمت اكثر این نقوش با استفاده از آن ها در هنر هایی شناخته شده است كه تا به امروز، جهت مواد اولیه مصرفی ماندگاری داشته اند، به خصوص سفالینه هایی كه تاریخ هزاره های قبل از میلاد را بیان می دارند. گردونه ی مهر یا خورشید در فرشبافی فراوان به كار می آید و جالب است كه بر اكثر درب های چوبی خانه های اهالی روستای «ابیانه» كاشان، نقش این گردونه كنده كاری شده است. نشانه ی آریایی «سواستیكا» بر آثار تمدن های كهن از ایران و چین و هند و ژاپن تا اروپای عصر مفرغ و امریكا سرخپوستان نخستین بر جا مانده است. زادگاه این نگاره را با احتمال قریب به یقین آسیای مركزی دانسته اند و كهن ترین نمونه ی آن در ایران در آثار هزاره پنجم و چهارم پیش از میلاد مسیح در «شوش» پیدا شده است. نقش مایه ی فوق در صورت اولیه ی خود به حالت مدور و یا چهار گوش و شكسته به كارمی رفته است. كاربرد آن در بافته های قالی بافان فارس می تواند اشاره ای رمزی باشد به مركزیت خورشید در تمدن ایران باستان. گل «هشت پر» از دوران های تاریخی نخستین مظهر خورشید و آفتاب بوده است. این نگاره از زمان قالی پازیریك به صورت بی كم وكاست با گل های یك در میان سفید و سیاه كاربرد داشته است. گل هشت یا دوازه پر ساده و یك رنگ از دوران تمدن سكایی و ماد و هزاره دوم پیش از میلاد در ایران وجود داشته است. اگر گل دوازده پر هزاره ی دوم پیش از میلاد را نشانه ی پذیرش سال خورشیدی و دوازده ماه سال بدانیم، گل «هشت پر دو رنگ» می تواند نماینده ی چهار فصل و تمایز آن ها از یكدیگرباشد و پدیده ای رمزی از عدد چهار كه از اعداد نیك بوده است. اشكال شطرنجی از دوران های پیش از تاریخ، نماد تلالو آب و كوهستان های آبخیز بوده اند و به خصوص این نقش بر سفالینه های شوش، پارسه و نهاوند تصویر شده است. آرایه های ترنجی كه به غلط به آن «رتیل» می گویند، نمادی است ازماه كه به مرور زمان، به نماد آفتاب مبدل شده است. این نقوش قدمتی پنج هزار ساله داشته و به تدریج با كمترین تغییری انتهای بازوان آن چرخش پیدا كرده. نگاره چهار سوی این نقش، ساختار نماد نظام ماه است كه بعدها خورشید جای آن نشست.
لچك ترنج : داستان اسطوره ای «باغ بهشت» دگر بار با نقش آفرینی متمایزی در فرش ایران تداوم می یابد و به صورت حوضی پر آب در مركز متن فرش با نام «ترنج» ظاهر می شود. حوضی كه تزیینات جانوری و گیاهی درون یا اطراف آن نمایانگر فضای فردوس و مجسم كننده ی نعمات آن است. بدیهی است كه استمرار كاربرد این نقش در ذهن پویا و خلاق تولید كننده، به مرور زمان منجر به ایجاد تغییرات جزیی یا كلی به تناسب اجزای طرح و بازنمود زیبایی آن گردیده و چنین استنباط شده است كه محدود نمودن فضای متن به یك ترنج، باعث منقسم شدن تدریجی یك ترنج به دو نیم ترنج و سرانجام به چهار ربع ترنج شده و هر ربع ترنج در فضای سه گوشه یا لچكی كنج های متن جای گرفته است. الگوی اولیه ی این طرح مفهوم فردوس را كه به جایگاه اسطوره ای حیات دینی در قلمرو وجدان آدمی بستگی دارد، از نقش گلستان می دانند. اصولن نقشی كه حیات دینی اقوام در پیدایش تاریخ و دگرگونی های آن دارد غالبن از طرح اسطوره آغاز می شود، اسطوره ای كه به دنیای ذهنی و ماورای زمان تعلق دارد. هر چند كه زمان عینی نیز اسطوره است جنبه ی تقدس آیین های اسطوره ای (نظیر باغ فردوس و مداومت كاربرد مفهوم آن در نقش فرش) نیز به خارج بردن انسان از زمان عینی به زمان ذهنی است و در فاصله همین بازگشت است كه او را متعهد می سازد . مادامی كه انسان در عرصه ی تنازع دو جاذبه زمان عینی و زمان ذهنی سر می كند، حیات دینی در شكل اسطوره یا تاریخ، بر احوال وافعال او سیطره ی مشهودی دارد. حیات دینی به انسان كمك می كند تا از دغدغه ی زمان جاری و متحرك به آرامش یك زمان راكد و متوقف پناه ببرد و در عبور از این ورطه ، به كمك اسطوره به گذشته الهی راه پیدا كند و با تاریخ برگذشته انسانی بگذرد.
نقش گلستان : این طرح در زمان صفوی به «گلزار» هم مشهور بوده و پوپ از نقشه ی گلستان كه می توان آن را فردوس یا پالیز هم نامید با نام«باغ فردوس» كه گلستان مینوی است یاد می كند . باغ فردوس یكی از اساسی ترین مفاهیم در فرهنگ ایرانی است و همیشه در اندیشه و احساسات ایرانیان موقعیتی مركزی داشته است . فردوس باغی است محصور با چند حصار پشت سر هم كه یك حصار از همه بلند تر و پهن تر است. تعداد حصارها معمولن هفت عدد است ( با توجه به جایگاه عدد هفت در عرفان اسلامی ) به صورتی كه اهریمن نتواند به آن راه پیدا كند. حاشیه های مكرر در فرش ایران همین دیوارهای متعدد فردوس است. باغ گلستان فرش ایرانی با ساختار هندسی طراحی شده و حوض یا آبگیر مركزی به شكل مدور یا چهار گوش نقش می شد در اطراف آن با تقسیمات منظم و بنیادین ایرانی كه از الگوی دوازده قسمتی تبعیت می كند، آبگیرها یا شبكه های آبی در چهار طرف حوض اصلی با چهار باغچه مزین به نقوش گیاهان طراحی می شد . گاهی در نقشه های متفاوت تعداد آبگیرهای اطراف حوض اصلی به مضارب عدد دو، افزایش می یابد. در این فردوس، ماهی و پرندگان و دیگر حیوانات و گیاه ها پراكنده بود به گونه ای كه گلكاری و درختكاری گیاهان و حیوانات منظم و سنجیده بوده و شبكه ی آبیاری راه هایی برای عبور داشته باشد. عمده قالی های نقش گلستان باقی مانده، از دوران صفویه به بعد است . در قالی معروف كاخ تیسفون ، نقش گلستان است. در كل، تعداد فرش های موجود و باقی مانده از این نقش در جهان به بیست عدد می رسد. نقوش خشتی و قاب قابی نیز در بافت اشكالی را تشكیل می دهند كه نقشمایه ی اصلی تمامی آن ها را باغ فردوس می سازد . حتا نقشه ی سبزی كار كرمان هم ، یادآور حكایت فردوس بر فرش است.
نقوش گلدانی ، افشان: این نقوش در واقع اسطور ی تكوین هستی پیوند می زنند . گلدان گلی كه ارتباطی وسیع با زمین مادر و ایزد بانوی باروری دارد و همین معنا به طور مشابه در نقوش موزون و بدیع به صور مختلف در طراحی فرش ایران دیده می شود. زاده شدن انسان از زمین، عقیده ای جهانی است. این احساس ژرف برون آمدن از زمین و زاده شدن از آن ، مانند باروری فرسوده ناشدنی زمین و زنده گی بخشیدن به عناصر حیات همچون درخت ، گل ، سبزه و رود است. این نقش بسیار قدیم بوده و از روزگار صفویه با نام نقش گلدانی در شهرهای ایران و هند بافته می شده است. نقش ناظم به حاج خانمی یا باغی نیز مرسوم بوده و «سجاده ای» نام غلطی بر آن است چون علاوه بر آن كه نقش چنین پر از گل و برگ، مناسب با سجاده نمازگزار نمی باشد، بافت این گونه قالیچه ها در بین ایلیات فارس نیز مرسوم نیست . نقش گلدانی در بررسی مسیر تكاملی خویش، فرایندی سه هزار ساله دارد و در این نقش، درخت سرو به شیوه ای نمادین در گلدانی كه نماد و مظهر زمین به عنوان مركز ثقل بوده، نشانده شده است. این نماد در عصر تیموری بسیار پرداخته شد و شاید در اوایل سده ی دوازده هجری، تك سرو راست قامت دوگانه شده و از مركز بــه دو جانب طرح منتقل می شود، در مركز گلدانی قرار گرفته و با گذشت زمان، سرو های دو گانه به دو نیم سروتبدیل شده و بخشی از آن ها به زیر حاشیه ها می افتد كه مظهر بی كرانه گی و پایان ناپذیری است. با این تفاسیر نقش ناظم از زمره ی نقوشی است كه به تبع ویژگی ها یش نمی تواند قدمتی پیش از دوره صفویه داشته باشد. در واقع باید گفت كه این نقوش به كار رفته در فرش دستباف كه شاید هر یك به گونه ای بیانگر روایات اسطوره ای تاریخی اند، در بسیاری از موارد منطبق با تعاریف و مفاهیم به كار رفته در باره خود اسطوره می باشند.
نقش درختی: « نماد پردازی درخت جهان به معنای نماد پردازی كل كیهان است. قلمرو این درخت در ناخودآگاه و زندگی ژرف تر ماست. در كار برد این نقش فعالیت روانی و ذهن یكپارچه می شود. این نماد در اساطیر و ادیان به معنای نوزایی، بی پایانی، تجدید دوره، منبع زنده گی و سر چشمه ی جوانی و واقعیت است.» چنین اسطوره ای بیانگر حقیقت است چون تاریخ مقدسی را بیان می كند و بدین وسیله تكرار پذیر می شود. نقش درخت كه اكثرن به صورت درخت سرو طراحی می شود در انواع طرح های درختی، گلدانی،(ونقش ناظم)، متن نقش محرمات، طرح گلستان با باغی یا بهشت وپالیز ، در انواع بافت قاب قابی یا خشتی بوته، به كار می رود. درخت نماد بی پایانی ، جاودانگی و سلسله ناگسستنی هستی است.
نقش کله مرغی و مرغی: این نگاره ها نماد ابر و باران است و پیوستگی بین باران و پرنده در دوران پیش از تاریخ به صورت مرغان شاخه ای نمودار می شد و در زمان ساسانی نمود بیش تری یافت. از طرفی این پرندگان حافظ و پاسدار درخت مقدس شدند كه نماد باروری خاك بود و می توانست به صورت نقشمایه ی مرغ و درخت تصویر شوند. در فرش های فارس، نگاره های مرغی بیش از هشتاد شكل دارند. گاهی نیز زنجیره پشت سر هم كله مرغان (كه به اشتباه بدان قلاب گفته اند) در فرش ظاهر می شود و به خصوص اگر در اطراف ترنج ها یا حوض های قالی تصویر شوند، مفهوم طلب باران را تداعی می كنند. این نگاره ها كه در قالی های افغانستان و قفقاز نیز دیده شدند متعلق به شش هزارسال پیش در سفالینه های مرودشت هستند. مرغ، پرنده و اشكالی از این گونه كه به مرور ساده شده اند و در طی زمان به دیگر نقاط جهان سفر كرده اند، از نماد های ایرانی می باشند. پیوند نهادینه ی پرنده و باران به بهترین صورت در سفال نگاره های پیش از تاریخ شوش، فارس، نهاوند، و سیلك مشخص است كه حتا به صورت مرغ «شانه به سر» تصویرمی شود، همه نشان دهنده ی زنده گی تمامی افراد جامعه است كه به باران وابسته بود. افزایش باران و تصرف در طبیعت و تغییر آن به مدد نیروهای فوق طبیعی یا به واسطه سحر و جادو و یا نذر و نیاز فراهم می شد.
ماهی درهم: در كـل، نه تنهااین نقش بلكه افسانه ی نقش بوته، ســرو، شكارگاه یا بسیاری از ریزنقش های به كار رفته در متن و حاشیه ی بعضی نقوش فرش، به واسطه ی جاویدان آیین «میترا» در ایران است. نیلوفر از سویی با آب و از دیگر سو با خورشید در ارتباط است. ارزش و قیمت گل نیلوفر در اسطوره ی آیین میترا جای بسی تامل و تفكر دارد . گل نیلوفر خود راز و رمز های بسیار زیبا و معما گونه ای دارد كه «موریس مترلینگ» در كتاب «هوش گل ها» بدان اشارات قابل ملاحظه ای می كند. همین گل است كه با نقش هایی به اسامی متفاوت ، فرش ایرانی را آذین می بندد. چه باعث شده تا در میان انبوه گل های زیبای عالم، نیلوفر آبی در اسطوره ی قدیم آیین میترای ایرانی جای داشته باشد؟ در آیین میترا برای عبادت غارهای طبیعی مورد استفاده قرار می گرفته است به صورتی كه غار، نزدیك آب روان و یا چشمه باشد. اهمیت آب در این آیین موضوعی است كه نباید آن را در به تصویر در آوردن نقوش فرش از نظر دور داشت. مجله اپیزود ، شماره دوازده سی ام شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |