|
امیر نادری شصت و سه ساله و اهل آبادان است و از خارج شدن اش از ایران بیش از دو دهه می گذرد. او در نیویورکزنده گی میکند و با فیلم «وگاس» بر اساس یک داستان واقعی در فستیوال فیلم «ونیز»امسال حضور دارد. امیرنادری بعد از عکاسی هایی که برای پاره ای از فیلم ها مثل«هنگامه» و «بیگانه بیا» در سال 1349 ، «سه تا جاهل» در سال 1350 گرفت، در دو مسیر متفاوت و حتا متعارض قدم گذاشت. فیلم های «خداحافظ رفیق» سال 1350 ، «تنگنا» سال 1352 ، «تنگسیر» سال 1352 ، «سازدهنی» سال 1352 ، «مرثیه» سال 1354 ، «ساخت ایران» سال 1357 و حتا «منهتن از روی شماره» سال 1993 ، کمابیش متعلق به یک سینما هستند و فیلم های «انتظار» سال 1353 ، «برنده» سال 1357 ، «جست و جو» سال 1359 ، «جست و جو2» سال 1360 ، «دونده» سال 1364 و «آب،باد،خاک» سال 1366 به نوع دیگری از سینما تعلق دارند. سینمای اول نادری، سینمایی ست داستان گو ، که ماجرا از آغاز تا پایان با فراز و فروز روایت می شود، و سینمای نوع دوم سینمایی است «ضذقصه» و ساختار آن را تصاویر و نه گفت و گوها می سازد. سینمای اول ردالیستی و در لحظه هایی متمایل به ناتورالیسم است و از همین لحاظ باید با معیارهای سینمای رئالیستی ارزیابی شود. سینمای دوم اگرچه ضد رئالیستی نیست اما معیارهای سینمای رئالیستی برای ارزیابی آن محدود است. او که یکی از افراد موثر در موج نوی سینمای ایران محسوب میشود، حالا در هالیوود با تهیه کنندهها و فیلمسازهای معروف آمریکایی روزگارمیگذراند.راهی که به ساده گی طی نکرده، ولی خودش میگوید: «بالاخره یک نفر باید این ریسک رابکند و راه را برای نفر بعدی باز کند.»
«آزاده اسدی» از «رادیو زمانه» که با امیر نادری گفت و گویی انجام داده است، می گوید: در روزهای برگزاری فستیوال فیلم ونیز، هر روز میشد امیر نادری را دید که یا در حالکار با کامپیوترش است، یا تنهایی قدم میزند و یا در حال جست وجو در اطراف فستیوالاست. اولین بار که او را دیدم خوشحال شد که یک ایرانی در جشنواره است. ولی وقتی متوجهشد با خبرنگار حرف میزند، خداحافظی کرد و رفت. چند روزی همدیگر را میدیدیم. دستی تکان میداد و میرفت یا چند جمله با هم رد وبدل میکردیم. یکبار که به او گفتم فقط میخواهم با او حرف بزنم، به صورت شخصی نهبرای هیچ رسانهای، بحثمان به اینجا رسید که باید برای کار و زنده گی به عنوان یکمهاجر در کشوری دیگر، شکل آن جامعه شد. مفهوم این اعتقاد و حرفش را میتوان از فیلمهای اخیرش در امریکا فهمید که خودشبرای ساخت منهتن از روی شماره، ای، بی، سی منهتن، ماراتن و دیوار صوتی، چه قدر درجامعه ی آمریکا حل شده و سبک و نگاه و روش فیلمسازیاش به نوع آمریکایی نزدیک شدهاست. امیر نادری پراز انرژی، یک لحظه آرام و قرار ندارد. برای دیدن هیچ فیلمی به سالنهانمیآید و هروقت از او میپرسم، فیلمی دیده است که به نظرش فیلم خوبی باشد،میگوید تا روزی که فیلم خودش «وگاس» نمایش داده شود، نمیتواند هیچ فیلمی ببیند. او حتا فیلم «شیرین» ساخته دوست قدیمیاش «عباس کیارستمی» را نمیبیند، ولی درکنفرانس مطبوعاتی کیارستمی، بیسروصدا گوشه سالن مینشیند و به سوالات و جوابهاگوش میکند. این فیلمساز بعد از ممنوعیت پی در پی فیلمهایش مثل «جستجوی یک» و «جستجوی دو» ازایران بیرون رفت و دیگر تقریبن از او در مطبوعات خبری نیست.
یکبار که موفق میشوم اعتمادش را جلب کنم و در اتاق خبرنگاران فستیوال «ونیز» کنارشنشستم، گفت کاملن از ایران بیخبر است. هیچ سایت ایرانی و فارسی را چک نمیکند. ازاروپا بیخبر است و با اینکه فیلمهایش چندین بار در فستیوالهای مختلف اروپایی بهخصوص «روتردام» پذیرفته شدهاند، ولی نیامده، چون فکر میکرده، «دور» است. او حتا نمیداند که چه قدر ایرانی مهاجر دراروپا زنده گی میکنند و از اینکه امثال من،او را میشناسند که همسن انقلاب ایران هستند، تعجب میکند. بارها میگوید اینها را ضبط نکن! بگذار یک وقت دیگر... آخرین بار هم همین را گفتولی آه از نهادم برآمد و گفتم ما در ایران به این روش میگوییم پیچاندن! همین موقع بود که به او گفتم: تقصیر نسل من چیست که از امیر نادری بعد از انقلاب واز وقتی که در ایران زنده گی نمیکند، خبری نداریم؟ تقصیر ما چیست که سینمای نادری رادوست داریم، ولی نمیدانیم سالهاست در سکوت چه میکند؟ بعد دستم را گرفت و به یک کافه ی نزدیک فستیوال رفتیم. مثل یک کارگردان روی صندلی لمداد و جواب همان سوالم را داد: «هیچ نقشهای در کار نبوده که مثلن بگویمنمیخواهم کسی را ببینم و تماسی با کسی نداشته باشم. من سال 1975 به نیویورک رفتم. بار سوم یا چهارم بود که به نیویورک میآمدم. اما به خاطر انقلاب از ایران بیروننیامدم. درست است که جلوی فیلمهایم را گرفته بودند و من کمی عصبانی بودم، ولی همیشه هدفاماین بود که در خارج از ایران فیلم بسازم. آرزویم نبود، هدفم بود. علتش هم این است که من بچه ی آبادان هستم. زمانی که من درآنجا به دنیا آمدم و زنده گی کردم، آبادان مثل یک کشور خارجی بود. برای همین وقتی بهتهران رفتم، هیچوقت خودم را متعلق به آنجا ندانستم. وقتی که جنگ شد و من برگشتم به آن شهر تا فیلم «جستجوی2» را بسازم، دیدم که دیگر«آبادانی» وجود ندارد و از همانجا بود که فهمیدم من دیگر «شهری» ندارم. امیر نادری بعد از این تجربه، تصمیم گرفت مدتی به بیابان برود. همان موقع بود که«آب، باد، خاک» را ساخت. او مدام تاکید میکند که آدم «بیابانبازی» است و روحیاتشربطی به سبزه و گل و جنگل ندارد. او بعد از ساخت آخرین فیلمش در ایران، به این نتیجه میرسد که باید کشور را ترککند: «وقتی که جایی مثل نیویورک یا حتا آمستردام برای زنده گی بروی، شرایط خیلی سختاست. زمانی که من به نیویورک رفتم، هیچ نسخهای نبود که از روی آن نگاه کنم و بگویمکه مثلن کسی اینکار را کرده است. میدانستم که باید تمام دارو و راهش را خودمبسازم و از روی آن به چیزی که میخواهم برسم.» فیلمهای امیر نادری چه آنهایی که در ایران ساخت و چه مواردی که در آمریکا ساختهشده، تا بهحال در جشنوارههای مختلف جهانی تقدیر شدهاند و جایزه گرفتند: ای، بی،سی...منهتن در فستیوال «کن» در سال 1997 در بخش رسمی نمایش داده شد.
امیر نادری، مارک گرینفیلد، ژاک توماس، والتر ترنر و نانسی لا اسکالا، بازیگران فیلم وگاس فیلمهای امیر نادری در این سالها جنس آمریکایی دارند. از او میپرسم که چه طور به این مرحله رسیده و به نگاه جهانی در فیلمهایش دست پیدا کرده: «بعد از این که به آمریکا آمدم، فهمیدم برای کار باید پشتام را از لحاظ احساس و خاطره و خواب به زبان مادری، خالی کنم. هر کدام از اینها یک وزنه ی بسیار زیبا ولی سنگینی دارند که با آنها نمیتوان دوید.» او میگوید در این مرحله هیچ چیز از زنده گی جدیدت نمیدانی و برای همین نباید پشت سرت را نگاه کنی و نباید توقع داشته باشی: «فقط باید بدوی تا اتفاق بیافتد. ولی باید دقیقن بدانی که چه میخواهی. نباید خیال واهی داشته باشی و باید هدفت را بدانی.» امیر نادری میگوید وقتی با این شرایط کارش را در یادگیری شروع کرده، همه فکر میکردند که موفق نمیشود: «یک خاصیتی که ما ایرانیها داریم این است که وقتی کسی میخواهد سدی را بشکند و راهی را باز کند، همه با مثالهای منفی و با ترس جلو میروند و دیگر دل ریسک کردن ندارند، یا آدم زن دارد یا بچه یا فامیل دارد یا مادر مریض دارد و کلی ارتباطات عاطفی، وجود دارد. هیچوقت هیچکس نمیگوید که بالاخره یک کسی باید این ریسک را بکند و برود و راه را باز کند برای نفر بعد. برای همین اوائل به من و کارم به طرز مسخرهای نگاه می کردند.» نادری همیشه شیفته ی سینمای غرب و آمریکا بوده است. «استنلی کوبریک» را به خاطر فیلم «اودیسه 2001» میستوده و میگوید که خودش را به لندن رسانده تا بتواند فیلم او را در اولین اکران ببیند و با «کوبریک» حرف بزند. او موفق شده تا قبل از مرگ کوبریک، چندین بار با او درباره ی فضا و فیلمش حرف بزند. او رویای فیلمسازی درباره فضا را داشته و دارد: «اول همه فحش میدادند، بعد همه میخندیدند، بعد حرفهای زشت میزدند، چرت میگفتند و غیبت میکردند. بعد کمکم خسته شدند و یادشان رفت و بچهدار شدند و بچههای شان بزرگ شدند. ولی مرا ندیدند چون در تمام این سالها کارهایم را می کردم.» امیر نادری معتقد است در زمان فیلمسازی در ایران، نسبت به سینمای ایران، چهل ساله بوده است: «ولی نسبت به سینمای غرب، شش ساله بودم. درحالی که آدمها از من توقع داشتند به محض اینکه میآیم خارج از کشور یک کاری بکنم. من داشتم یاد میگرفتم و تمرین میکردم و درد میکشیدم. تا ده سالی که در آمریکا بودم نسبت به سینمای آمریکا، سهساله بودم. برای همین طول کشید تا جا بیفتم و راه بیفتم. الان احساس میکنم که هیجده ساله شدهام نسبت به سینمای امریکا.» امیر نادری سالهاست که در دانشگاه کلمبیا و دانشگاه لاسوگاس، سینما و تصویر درس میدهد. فیلم «وگاس» درباره ی خانواده ی امریکایی فقیریست که در حاشیه ی« لاسوگاس» زنده گی میکنند و بعد از پیشنهاد مردی برای خرید خانهشان، با ماجراهای جدیدی درگیر میشوند. امیر نادری در مورد روند ساخت این فیلم میگوید: «فیلمبرداری این فیلم هشت ماه طول کشید. من هدف داشتم. از زنده گی خیلی چیزها یاد گرفتم. این فیلم راجع به نیویورک بود و من به عنوان ایرانی در آنجا نبودم. من به عنوان یک نیویورکی آنجا بودم. برای ساخت این فیلم سالها به همین شکل زنده گی کردم. دو سال پیش نمایشگاه عکس «وگاس» را در موزه ی «تورینو» در ایتالیا برگزار کردم.» او در مورد هزینه ساخت این فیلم میگوید: «با پول چند نفر قمارباز این فیلم را ساختم. یعنی به قول خودمان تقارن مسخرهاش این است که با پولی که از قمار در لاسوگاس به دست آوردم، راجع به لاسوگاس فیلم ساختم.» او ساخت این فیلم را نتیجه هدف و دنبال کردن رویاهایش میداند. نتیجه سالها زنده گی در انواع متلهای آمریکایی، بازی و از دست دادن و زندگی مجنونوار. حالا هم به فکر پروژهایست که بیست سال است به آن فکر میکند. فیلمی درباره «ماه» که زنده گی و روزهایش را به خود اختصاص داده است. او میگوید: «درباره این فیلم که توی مغزم هست، با کسی حرف نزدهام، چون کسی درک نمیکند و مسخرهام می کنند.»
امیر نادری با بازیگران فیلمش در فستیوال فیلم ونیز
اما روزنامه ی «کارگزاران» در باره ی «امیرنادری» و فیلم «وگاس» چنین نوشته است: روز گذشته، آخرین فیلم امیر نادری، «وگاس، بر اساس یك داستان واقعی»، به همراه فیلمهای «آشیل و لاكپشت» به كارگردانی «تاكیشی كیتانو» و «پونیو روی صخره» اثر تازه ی «هایائو میازاكی» در جشنواره فیلم «ونیز» به نمایش درآمد. فیلمهایی كه قبل از اكران، بحثها و گزارشهای متفاوت و متناقضی درباره آن ها منتشر شد. بیش ترین بحثها درباره فیلم تازه ی « نادری» است. او كه ترجیح داده بود تا زمان نمایش فیلم، عكسی از آن منتشر نشود، روز گذشته چند عكس از فیلم را به خبرگزاریها داد. نكته جالبتر این كه در همه گزارشهای منتشر شده در مطبوعات آمریكایی، به فضای «مرموز» و «پلیسی» وگاس بر اساس یك داستان واقعی اشاره شده بود. اما سایت سینمایی Imdb، ژانر فیلم را «كمدی» اعلام كرد تا غافلگیری تماشاگران كامل شود. نادری در گفتوگویی با «ورایتی» درباره «واقعی» بودن داستان گفته است: «من حرفی درباره این موضوع ندارم، اما این عنوان كاملن دروغ است!» اگرچه بعد توضیح داده است كه: «چند سال از زنده گی من در لاسوگاس و اطراف آن گذشته است. در شهر بیابانی و متلهای آن. من از همه آن مناطق فیلم و عكس گرفتهام. از آن هایی كه بردهاند و آن هایی كه زنده گیشان را باختهاند. من داستان زنده گی همه آن ها را شنیدهام برای همین فكر میكنم این فیلم، زندگی واقعی در لاسوگاس است.» امیر نادری البته به نكته مهمی هم اشاره كرده. این كه فیلم او در ادامه تجربههای قبلیاش نیست: «این فیلم به نوعی بازگشت به سینمای قدیم آمریكاست و شباهتی به فیلمهای قبلیام ندارد.» طبق اعلام مطبوعات و خبرگزاریها، در فیلم «وگاس، بر اساس یك داستان واقعی» مارك گرینفیلد، نانسی لااسكالا و زاچ توماس نقشهای اصلی را بازی میكنند. فیلم نادری، داستان زندگی «ادی پاركر» است كه همراه همسر و پسر نوجوانش در نزدیكی لاسوگاس زنده گی میكند. او كه در زنده گیاش مرتب بد آورده، از طرف غریبهای با پیشنهاد مالی خوبی روبهرو میشود. غریبه میخواهد خانه و باغ كوچك آن ها را به قیمت بالایی بخرد و همین موضوع، باعث میشود كه «پاركر» به این فكر بیفتد چرا باید این خانه كوچك و دورافتاده این قدر ارزش داشته باشد. تا آخرین ساعات شب گذشته، خبری درباره واكنش تماشاگران و منتقدان به این فیلم منتشر نشد. تنها واكنش از طرف روزنامه انگلیسی «اسكریندیلی» بود كه درباره فیلم نوشت: «وگاس... از این جهت تجربی است كه نماهای لانگشات و مدیومشات فراوانی دارد و بازیها از دور دیده میشوند و شكل متفاوتی دارند. این فیلم به همین خاطر میتواند در محافل فیلم مستقل مورد توجه قرار گیرد و احتمالا تعاریف دهان به دهان تماشاگران، در استقبال از آن موثر خواهد بود.» نویسنده اسكریندیلی نوشته است: «داستان فیلم بسیار جالب و محكم است و در چندین سطح بر مخاطب تاثیر میگذارد. كسی كه این فیلم را ببیند مطمئنن شهر «سینسیتی» را جور دیگری میبیند و نگاهش تغییر میكند.» باید منتظر بود و دید كه فیلمهای اكران شده در روز ششم جشنواره ی«ونیز» میتواند باعث شگفتی مخاطبان شود یا این كه مانند روزهای گذشته، قدیمیترین جشنواره ی فیلم دنیا، روزهای آرامی را سپری خواهد كرد.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره ده شانزدهم شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |