|
«ژولیت بینوش» بازیگرمشهور فرانسوی، ضمن بازیگری سینما، نقاش نیز هست و از ششم سپتامبر، مجموعه ای از آثار نقاشی او در «نشنال تیاتر» لندن به نمایش گذاشته می شود. ژولیت بینوش، در «پاریس» به دنیا آمد و در مرکز ملی هنرهای نمایشی تحصیل کرد. او در سال 1992 نخستین جایزهی اروپاییاش را دریافت کرد و دو سال بعد برای بازی در فیلم «آبی» از سه گانه های کیشلوفسکی برندهی جایزهی «سزار» شد. ژولیت بینوش در سال 1997 با بازی در فیلم «بیمار انگلیسی» برندهی جایزهی اسکار شد و در سال2000 برای ایفای نقش در فیلم «شکلات» سومین جایزهی اروپاییاش را گرفت.
آخرین فیلم های ژولیت بینوش «پاریس» و «ساعت های تابستانی» نام دارد. در جشنواره ی ونیز امسال نیز ژولیت بینوش با بازی در فیلم «شیرین» ساخته ی «عباس کیارستمی» حضور دارد و این در حالی ست که خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری رويترز گزارش داده است که«عباس كيارستمی» كارگردان ايرانی، با نمايش فيلم «شيرين» در جشنواره ی ونيز با انتقاد بیسابقه ی مخاطبان اروپايی خود روبرو شده است در اين ميان اگر چه برخی از منتقدين نسبت به اين فيلم روی خوش نشان دادند ولی از نظر تماشاچيان «شيرين» فيلم قابل قبولی نبوده است.
به گزارش رويترز، عده زيادی از معترضان در بيرون از محل برگزاری جشنواره ونيز، با در دست داشتن پلاكاردهای مختلف، نارضايتی خود از اين فيلم را نشان دادند كه در اين ميان بر روی يكی از اين پلاكاردها نوشته شده بود: پول مان را پس بدهيد و روی پلاكارد ديگری كاريكاتور مردی كشيده شده بود كه در حال تماشای فيلم« شيرين»، خود را حلقآويز كرده است.
ژولیت بینوش برای بازی در فیلمی به کارگردانی «عباس کیارستمی» دو بار به ایران سفر کرد و در نخستین سفرش گذاشتن روسری برایش جالب آمد و گفت که روسری سر کردن را دوست می دارد. اما چند روز بعد عقیده اش تغییر کرد و به اجبار روسری سر می کرد.
ژولیت بینوش یک پسر و یک دختر دارد. وی به تازه گی گفت و گویی با روزنامه ی «گاردین» انجام داده و به تعدادی سوال، پاسخ های کوتاه داده است.
- کی بیش از همیشه خوشحال بودهاید؟ - حالا. - بزرگ ترین ترستان؟ - امروز، بزرگترین ترس من این است که قبل از افتتاحیه ی نمایشگاهم، بچههایم را نبینم. - اولین خاطرهای که به ذهنتان می آید؟ - در دو ساله گی، کهنهپیچ توی راهرو میدویدم. - کدام انسان در قید حیات را بیش از بقیه تحسین میکنید و چرا؟ - نلسون ماندلا، نیازی به توضیح نیست. - چه خصلتی در خودتان میبینید که به نظرتان تاسفآور است؟ - وقتی خودم را در حال قضاوت ببینم. - گرانبهاترین چیزی که مالک آن هستید؟ - من «مالک» درختهایم نیستم، اما عاشق باغچه خودم هستم. - دوست دارید کجا زندگی کنید؟ - هر جایی که کار میکنم. - بزرگترین قدرتی که مایل بودید میداشتید؟ - سکوت. - چه چیزی باعث افسرده گیتان می شود؟ - فقدان انرژی. - به خاطر چه چیز به والدینتان مدیونید؟ - عشقم به هنر. - از چه عادتتان بیش از همه بدتان میآید؟ - باد معده ، آروغ زدن، پرت کردن آب دهان، پاک کردن دماغ و... کافی است؟ - عطر مورد علاقهتان؟ - عطر گل سرخ. - کلمه ی محبوبتان؟ - صلح. - کتاب که دوست دارید؟ - همصحبتی با فرشته گان نوشتهی گتا مالس. - دوست داشتید در فیلمی که بر اساس زنده گی شما ساخته میشود، چه کسی نقش شما را بازی کند؟ - هیچوقت فکرش را نکردهام. - در بالماسکه، چه لباسی را انتخاب میکنید؟ - زن نامرئی. - بدترین چیزی که شنیده اید؟ - نمیخواهم به یاد بیاورم. - دوست داشتید بیش تر به چه کسانی میگفتید متاسفم و چرا؟ - ترجیح میدهم مستقیم و بهطور خصوصی بهشان بگویم. - گربه یا سگ؟ - هر دو: آدورا، رزا، مینو و آگاتا. - گناهآلودترین لذتتان؟ - شکلات. - عشق شبیه چیست؟ - راه. - بهترین بوسه زندگیتان؟ - وقتی شما اولی باشید. - تاکنون به کسی گفته اید «دوستت دارم» و دوستش نداشته باشید؟ - چرا به کسی که دوستش ندارم باید بگویم دوستت دارم؟ - بزرگترین ناامیدیتان؟ - این که نتوانستم زندگیام را با کسی دیگر قسمت کنم. - اگر میتوانستید گذشتهتان را بهتر کنید، چه چیزی را تغییر میدادید؟ - صادقانه بگویم هیچ چیز. واقعن احساس میکنم خودم زندگیام را انتخاب کردم. - اگر میتوانستید به زمان گذشته برگردید، به چه زمانی میرفتید؟ - راه برگشتی وجود ندارد. من خیلی زود این را یاد گرفتم. به همین دلیل است که زمان«حال» برای من خیلی مهم است. - آخرین بار کی و چرا گریه کردید؟ - امروز موقع تمرین. جان بخشیدن به زنده گی و داستانها، شغل من است. - چه گونه به آرامش می رسید؟ - با بستن چشمانم. - چه چیزخاصی کیفیت زندگیتان را بهتر میکرد؟ - زندگی بدون هواپیماها. - از نظر خودتان، بزرگترین دستاوردتان چیست؟ - در واقع من نباید بگویم. اما فکر میکنم بازی در فیلم آبی با کارگردانی کیشلوفسکی، یکی از شادترین لحظات عمرم بود و فکر میکنم بهترین فیلمی است که بازی کردهام. - شبها چه چیزی بیدارتان نگه میدارد؟ - ترس از بیداری. - دوست دارید در مراسم خاک سپاریتان چه آهنگی نواخته شود؟ - رکوییم موتزارت، فقط برای خنده. - مایلید چه طور در ذهن دیگران باقی بمانید؟ - به زندگی خودت برس! - بهترین درسی که از زنده گی آموختید؟ - برو جلو، بگذار زندگی تو را پیش ببرد. - همین حالا دوست داشتید کجا بودید؟ - راه فراری نیست. - یک جوک برای ما بگویید. - من استعدادی در جوک گفتن ندارم. فقط برای خنده! این جوک من بود.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره ده شانزدهم شهریور ماه 1387 خورشیدی
بخشی از ترجمه ی گفت و گو :رادیو زمانه
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |