|
داستان بازخوانی بدون اجازه ی ترانه های قدیمی ، داستان تازه ای نیست و در این سال ها آن قدر تکرار شده که به داستانی قدیمی تبدیل گشته است و البته داستانی غم انگیز. این سوال که چرا ترانه های قدیمی توسط خواننده های اغلب جوان بازخوانی می شود دلایل مختلفی دارد که این دلایل به صاحبان آثار بازخوانی شده مربوط است. ترانه سرا و آهنگ ساز که صاحبان ترانه هستند این اختیار را دارند که آثار اجرای شده خود را برای بار دوم یا بار چندم به هر خواننده ای که مایل هستند بسپارند تا دوباره اجرا شود. اجرای دوباره ی یک ترانه ی قدیمی توسط خواننده ای تازه ، با توجه به پیشرفت تکنیک ضبط موسیقی کار ناشایستی نیست که هیچ ، اگر با صدایی جوان ، خوب و متفاوت و با تنظیمی تازه و تحریرهای متفاوت اجرا شود ، خیلی هم خوب است. اما همه این موارد منوط به این است که خواننده ای که علاقه به بازخوانی ترانه های قدیمی دارد ، از صاحبان اثر اجازه ی رسمی بگیرد صاحبان اثر ، صدا و کار او را بشنوند و اگر مورد تایید شان قرار گرفت ، خواننده می تواند با این اجازه نامه ی رسمی ، ترانه را باز خوانی کند. در موسیقی جهان هم نمونه های زیادی از بازخوانی ترانه ها دیده می شود و یا این که در فاصله ای کوتاه ، یک ترانه با اجرای چند خواننده منتشر شده است که با توجه به قانون "کاپی رایت" که بر جهان حکمفرماست ، نمی تواند بدون کسب اجازه از صاحبان آثار بوده باشد. بنابراین بازخوانی ترانه های قدیمی اگر با شرایط درست و قانونی انجام بگیرد بسیار هم خوب است. داستان "بازخوانی بی اجازه" ، داستانی ست که در جامعه ی ایرانی دیده می شود آن هم به حد وفور. با این که گاه و بیگاه این مطلب از طریق مختلف به شکل پراکنده تذکر داده می شود که این کار "سرقت"نام دارد و کار ناپسندی ست ، اما گویا گوش شنوا در کار نیست . تازه ترین سوژه ی این داستان کهنه ایرانی نیز خواننده ی جوانی است به نام "حامی" که در ایران فعالیت موسیقی دارد. "حامی" که قبلن آلبومی از زنده یاد"بابک بیات" اجرا کرده بود ، به اعتقاد گروهی که به صدایش گوش می دهند ، از صدای خوبی برخوردار است و خوب می خواند. "حامی " به تازه گی آلبومی منتشر کرده به نام "بوی گندم" که هشت ترانه از آثار زنده یاد "واروژان" را با ترانه های" ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" بازخوانی کرده و نام این کار را نیز «قدردانی از واروژان» گذاشته است!! این ترانه ها پیش از این توسط گوگوش ، داریوش و ابی اجرا شده بود. آلبوم "بوی گندم" شامل ترانه های «بوی گندم» ، «شب شیشه ای» ، «حرف» ، «اجازه» ، «همسفر» ، «پوست شیر» ، «ماه پیشونی» و «خوابم یا بیدارم» است. راویان خبر می گویند که آقای "حامی" بی هیچ اجازه ای از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به این کار خارق العاده!! زده است یعنی تاراج بهترین ترانه های دهه ی پنجاه ایرانی.
این بازخوانی یا تاراج ، بر روی اینترنت هم تا بخواهید موافق و مخالف دارد. موافقان می گویند که "حامی" این آلبوم را به طور رسمی منتشر نکرده است ، قرار بود که در سال های قبل این آلبوم ضبط و منتشر شود ، اما چون مجوز نگرفت، کار راکد ماند. گویا بعدها جناب حامی این ترانه ها را ضبط می کنند و دوستداران شان هم می گویند که این آلبوم بدون خواست و اراده ی حامی و به شکل غیر مجاز منتشر شده است، یعنی این که ترانه ها لو رفته و آقای"حامی" هم از این امر بی خبر بوده است. البته شاید هم به همین شکل باشد چون در این سرزمین هر اتفاقی ممکن است بیفتد و جای حیرت هم نیست.
و باز هم البته این سخنان و روایت ها، دلیل موجهی برای انتشار آلبوم نمی باشد. هرچند که آلبوم بوی گندم در بازار نیست اما کاری است که ضبط شده و بی اجازه ی صاحبان اثر ضبط شده و بر روی اینترنت هم تا دل تان بخواهد برای دانلود گذاشته- اند. این کار چه نفعی برای خواننده می تواند داشته باشد به جز بر زبان افتادن نام اش؟ که خُب البته چیز کمی نیست و اگر چه که کار ناپسندی برای مشهور تر شدن است ، اما به نظر می رسد که علت شهرت، اهمیت اش را از دست داده است .
در این چند سال که از عمر این داستان می گذرد، هر بار که چنین اتفاقی افتاده، عده ای یکباره سرازیر می شوند و اعتراض می کنند ، اما با وجود این اعتراض ها ، دوباره چندی بعد ، این داستان تکرار می شود و پرسش اساسی این است که چرا؟؟ این داستان فقط مختص داخل ایران نیست ، در جامعه ی ایرانی امریکا و اروپا هم رواج چنین داستان هایی کم نیست. چند سال پیش خواننده ی تازه نفسی به نام "شهریار " ترانه ی "نماز" را بدون کسب اجازه از ترانه سرا و آهنگ ساز بازخوانی کرد. آقای قنبری جلوی دوربین تلویزیون گفت که من به آقای "شهریار" اجازه ی بازخوانی این ترانه را ندادم و ایشان بی اجازه این ترانه را به بدترین شکل ممکن و به سبک دیسکو اجرا کردند. اما به این حرف ترانه سرا ، هیچکس توجهی نکرد ، نه توضیحی از جانب "شهریار" شنیده شد و نه از پخش ویدیوی این ترانه جلوگیری شد و این ترانه همچنان از تلویزیون ها پخش می شود و داستان به فراموشی سپرده شده است. همین جناب "شهریار" ترانه ای دیگر از آقای جنتی عطایی به نام "هیشکی مثل تو نبود" را باز خوانی کرد. باز هم کسی متوجه نشد که آیا این بازخوانی با اجازه ی آقای "جنتی عطایی" بوده یا نه ؟ این بار سکوت دو جانبه بود هم از طرف خواننده و هم ترانه سرا. اما با توجه به اشتباه فاحشی که شهریار در خواندن این ترانه مرتکب شده ، به نظر می رسد که این بار هم اجازه ای در کار نبوده است. "شهریار" مصراع «توی نقب شب من سفر نکرد» را خیلی راحت و با خیال آسوده اشتباه خواند ، کلمه ی «نقب» را اصلن چیز دیگری گفت و اتفاقی هم نیفتاد. طبیعی ست وقتی که اتفاقی نمی افتد این داستان غم انگیز هر بار تکرار می شود، سپس اعتراضی می شود و بعد هم به فراموشی سپرده می شود تا داستانی بعدی.
اما آلبوم "بوی گندم" یک ترانه و دو ترانه نبود ، یک آلبوم کامل از بهترین آثار دهه ی پنجاه است. این درست که زنده یاد واروژان دربین ما نیست ، اما آقای جنتی عطایی و آقای قنبری که هستند ، نباید از آن ها که اینک تنها صاحبان این آثار هستند، اجازه گرفته می شد؟ آقای قنبری وقتی خبر این آلبوم را شنید مثل همیشه گرد و خاک رادیو تلویزیونی به راه انداخت که البته بی فایده است. از طرف دیگر ، تا آن جا که من اطلاع دارم هیچ گونه سخنی در این باره ، از آقای جنتی عطایی شنیده نشد. در حالی که در چنین شرایطی این دو ترانه سرا باید با هم اعتراض می کردند. عدم تفاهم و همکاری حرفه ای بین صاحبان اثر است که به این گونه سرقت های هنری دامن می زند. به نظر من هر دو ترانه سرا باید به شکل رسمی اعتراض می کردند و این اعتراض تا حدی می توانست ثمر بخش باشد. اما اعتراض هایی که بر روی اینترنت از سمت هواداران می شود، ثمر بخش که نیست به یک طرف، از طرفی خنده دار هم هست و به طور کلی باعث می شود که عملن هیچ اتفاق فرخنده ای نیفتد. برای مثال برخی هواداران آقای ابی اعتراض کردند که حامی به چه حقی ترانه های "ابی" را خوانده است و از طرفی برخی هواداران خانم گوگوش هم ناراحت بودند که چرا ترانه های گوگوش را خوانده است؟ آیا از این خواننده ها اجازه گرفته است؟
حقیقت این است که این ترانه ها نه جزء اموال و دارایی آقای ابی است و نه خانم گوگوش ، ترانه ها صاحب دارند و صاحبانشان هم حی و حاضرند: شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی. اجازه هم فقط باید از این دو ترانه سرا گرفته می شد و نه هیچکس دیگر. این دو ترانه سرا این حق را دارند که خودشان این ترانه ها را برای بازخوانی به هر کسی که دوست دارند و فکر می کنند که شایستگی خواندن ترانه ها را دارد ، بسپرند و نیازی به گرفتن اجازه از خواننده ی قبلی ترانه ها نیست. به نظر من ، این موضوع بازخوانی ترانه ها ، اجازه گرفتن از صاحبان ترانه و این که صاحبان ترانه چه کسانی هستند ، باید به شکلی مستمر در برنامه های تلویزیونی گفته شود و باز هم گفته شود، آن قدر گفته شود که همه از بر کنند و در ذهن هر کسی به شکل قانون درآید. حال که ما از قانون کاپی رایت محروم هستیم ، آیا خودمان نیز نباید در این زمینه اقدامی بکنیم و دست کم این مسائل را از طریق تلویزیون ها و رسانه های عمومی آموزش بدهیم؟ یعنی همه ی ما به این علت که زیر چتر کاپی رایت جهانی نیستیم باید دست روی دست بگذاریم و شاهد سرقت و تاراج دیگران باشیم؟ ترانه سراها و آهنگ سازان موظفند که در تلویزیون ها این قبیل سرقت ها را باز گویند و حتا از سارقین هم نام ببرند، این کار چه اشکالی دارد؟ با نام بردن از سارق که از شان و مقام آدم کم نمی شود، به شهرت سارق هم اگر اضافه شود ، شهرت سرقت است که اعتباری برای هیچکس نیست.
راه اندازی گرد و خاک رادیو تلویزیونی و موضوع را با تحقیر و تمسخر مطرح کردن هم هیچ فایده ای ندارد. این کار از پایه ویران است. هیچ رسانه ای نیست که بیاید و در این زمینه برنامه هایی تولید کند که به مردم آموزش فرهنگی در این زمینه بدهد و باعث آگاهی مردم بشود. تا زمانی که مردم در ناآگاهی فرهنگی به سر می برند، وقوع این نوع داستان ها هیچ جای حیرت ندارد . مسئول چنین برنامه هایی هم خود ترانه سراها هستند. همه با هم مقصرند، چه آن هایی که ترانه های شان به سرقت رفته و چه آنان که نرفته. همه باید با هم در زمینه ی این آموزش و آگاهی دادن به مردم تلاش کنند.
ترانه سرا به عنوان یک هنرمند که فقط کارش ترانه نوشتن نیست ، هنرمند باید معلم فرهنگی جامعه نیز باشد و حال که این شرایط برای ترانه سراها فراهم شده ، باید که در بیداری و آگاهی مردم حداقل در این زمینه تلاش کنند که اگر نکنند خیانت به فرهنگ ایرانی و رواج سرقت هنری است. وقتی که ترانه سرا در ابتدای شنیدن سرقت ترانه هایش گردو خاک به راه می اندازد و پس از مدتی همه چیز به نفع سارق به خیر و خوشی تمام می شود ، جای حیرت نیست که آقای حامی هم یک آلبوم از کار این ترانه سراها منتشر کند ، چرا که نه ؟ چرا نکند؟ وقتی که نه قانونی هست و نه آموزش فرهنگی و نه مردم بیدارند و ترانه سراها هم یا سکوت می کنند و یا بعد از گفتن دو سه جمله ی تحقیر آمیز همراه با تمسخر ، ماجرا را رها می کنند ، چرا که نه ؟ بعد از این هم مکرر شاهد چنین برنامه هایی خواهیم بود. ترانه سرایی که به حامی اعتراض می کند ودیگران را هم تشویق می کند که به او اعتراض کنند، خود در برابر کسانی که همجوار او زنده گی می کنند و ترانه هایش را بی اجازه خواندند ، چه عکس العملی نشان داد؟ در مقابل هاتف و شهریار چه کار کرد؟ در مقابل شهبال شب پره چه کار کرد؟ خود من که شاهد اعتراض های جانانه از طرف هواداران ترانه سرا به شهبال شب پره بودم ، همه اعتراض کردند و شهبال شب پره مجبور شد پاسخ بدهد ، اما بعد چه شد؟ آقای ترانه سرا چه کار کرد؟
وقتی که در دو قدمی شما چنین سرقت هایی انجام می شود ، اگر خیلی بلدید جلوی همان ها را بگیرید، جلوی سرقت شان را بگیرید ، آموزش های لازم را از طریق رسانه ها به مردم بدهید ، بعد ببینید که چنین کاری انجام می شود؟ حال که قانون کاپی رایت نداریم ، این صاحبان آثار هستند که باید با آموزش های لازم در رسانه ها ، چتر کاپی رایت را بر سر خود و همه بگسترانند، خودشان باید چنین قانونی را به وجود بیاورند، اگر که هنرمندند باید بتوانند چنین کاری انجام بدهند.
کار حامی ، کار ناپسندی است ، به هر شکلی که به این موضوع نگاه کنی ، اسم این کار سرقت است، نام دیگری هم ندارد اما موجبات این سرقت را خود صاحبان آثار فراهم می کنند ، متهم ردیف یک هم همان صاحبان آثار هستند و نه کسی دیگر و باقی در ردیف های بعدی اتهام جای می گیرند. نباید این گونه با چنین معضلی برخورد کرد که در چنین شرایط سختی که ما زنده گی می کنیم حالا یکی دو ترانه یا حتا یک آلبوم ترانه چه اهمیتی دارد؟ مشکلات بدتر از این هم داریم!!! به نظر من به این شکل برخورد کردن کاری کاملن اشتباه است. اول این که ترانه، موضوع مهمی در جامعه و فرهنگ است و در هر شرایطی نمی توان نسبت به آن و حاشیه هایش بی اعتنا بود. دوم این که این آگاه کردن ها ، آگاهی فرهنگی است و جامعه در هر شرایطی که باشد حتا در بدترین شرایط ، باید که آگاهی فرهنگی به مردم داده شود. این موضوع به رشد فرهنگی یک مملکت کمک می کند. فرهنگ سازی درست خود عامل از بین رفتن بسیاری از مشکلات اجتماعی ست. دادن آموزش های لازم در این زمینه و نیز اعتراض صریح و نه در لفافه و نه با تحقیر و تمسخر ، هم کار یک نفر و دو نفر نیست همه ی صاحبان آثار چه آنان که آثارشان به سرقت رفته و چه آنان که هنوز دچار چنین مشکلی نشده اند باید در این زمینه همصدا و متحد باشند و گرنه این معضل گریبانگیر باقی صاحبان آثار هم خواهد شد و ما تا ابد شاهد چنین داستانی خواهیم بود، اموال صاحبان آثار به غارت خواهد رفت، فرهنگ غلط در جامعه رواج پیدا خواهد کرد، مردم نیز ناآگاه خواهند ماند و سرقت- های هنری روند رو به رشد خواهند داشت ، چون می دانند که اعتراض جدی و اساسی در کار نیست.
کامیار فرمندیان - مجله اپیزود پانزدهم تیرماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |