دوباره به یُمن افسون سازی ما ایرانی ها که میراثی شاید به جا مانده از "شهرزاد قصه گو" داریم، رسانه های نوشتاری و دیداری

          ناآگاهانه و از روی غفلت، بزرگان و ستاره گان را به خطا «اُسطوره» می نامند!

          نُخست تکلیفم را با واژه ی «اُسطوره» مشخص کنم. اُسطوره آن گونه که در فرهنگ لغت آمده است به مفهوم «قصه» و «حکایت»

          و... است ، بگذریم که در زبان های دیگر مثلن «سانسکریت» و «فرانسه» و «انگلیسی» به ترتیب به مفهوم: داستان، هیستوری

          (تاریخ)، استوری(حکایت) آمده است. پس نتیجه این که یک انسان مادامی که در حال، زنده گی می کند و حی و حاضر است

           نمی تواند یک «اُسطوره» باشد!!

           کسی حتمن گمان نمی بُرد در یونان و مصر باستان ، که روزگاری به انسان های زنده هم «اُسطوره» گفته شود ، خواه یک

          ستاره ی هنری باشد خواه یک ستاره ی ورزشی! چه طور می توان به ذهن آورد و باور کرد «اُسطوره» بر صحنه باشد و نفس

           بکشد و ما او را کشته باشیم؟ البته از ناآگاهی کشته ایم او را!!

           البته برای عاشقان سینه چاک یک ستاره ، گفتن و نوشتن از این منظر _برای آن دسته بی منطق ها البته_ دردی را دوا

            نمی کند. خاصه آن که «مُرده باد» و «زنده باد» ما ایرانی ها در طول تاریخ،  گوش فلک را پُر کرده است.

           ستاره های دنیای هنر در هر جغرافیایی که باشند، محبوب هزاران خیل ای از مردم هستند که روزان و شبان شان را با آن ها

            سَر می کنند. حتمن شنیده اید مثلن در سینمای هند اگر قهرمان قصه ی فیلم در پایان کشته شود یا مطابق میل بیننده ی

           فیلم، قصه به اتمام نرسد _معمولن عاقبت خوشی در انتظار قهرمان است_  اوضاع شهر نمایش دهنده ی فیلم بهم خواهد

          ریخت.

          دنیای هنر هم با همه رقابت های ناسالم اش از این قاعده و قانون مستثنا نیست! کسی به واسطه ی تلاش و استعداد نابش

          و همه آن چه که مردم به آن ارزش می دهند و او را برجسته می کنند، «هنرمند یا ستاره» لقب می گیرد و بر عرش می نشیند

          و کسانی هم سایه به سایه ی او می روند تا از این سفره ای که به واسطه ی ستاره پهن است، میل کنند.

          ستاره گی آری اما اُسطوره گی دیگر چه صیغه ای است؟ یعنی ستاره در قرون گذشته ، جا مانده و خاک و خاطره ها باید از او

           زدود؟

         شاید از این منظر باید نگریست که چون «اُسطوره» او را نام نهادیم ، پس او بَری از خطا و لغزش در کار و هنرش می باشد و نازک­

         تر از گل به او گفتن یا نوشتن ، یعنی خواب او را_ چون قیلوله ی دیو_ آشفته کردن است و این گناهی سخت نابخشودنی ست!!

         القصه حکایت ما با افسون اُسطوره گی از همین جا آغاز می شود!  آیا به ستاره گان _شما بخوانید اُسطوره­ها_ می توان شفاف

         و بی حُب و بغض ایراد گرفت و از آن ها نقد و نظر نوشت؟!

        تاکنون اگر چنین بوده البته در دنیای هنر با واکنش سخت و غیر قابل تحمل هنرمند یا ستاره روبرو شده است! سینه­چاکان و

        شیفته گان اش که بماند!

         پس نتیجه این که هنگامی که پای اُسطوره به میان کشیده می شود ، یعنی آقایان! بدانید با چه غولی از قرون خاک گرفته و

         خاکستر شده رو به رویید!! مطلقن نازک تر از گل نطق نکنید، که خود را زیر سوال برده اید! او از خطا و گنه پاک است.

        در این بین جماعتی دیگر که می بینند به ستاره شان مثلن جسارت شده -البته از منظر آن ها-شال و کلاه کرده و پاسخ رسانه

        دیگر را با افشاگری هایی در مورد آن رسانه، می دهند. این دور ِ تسلسل هر سال و هر ماه وجود دارد. حاشیه پشت حاشیه.

          کسی نمی آید بگوید و بایستد که: من فارغ از این هنرمند و آن ستاره ام و همه ی حرف و حدیث ام این است که توهین یا

         جسارت به هر هنرمندی، چه مورد قبول و سلیقه ی من باشد یا نباشد ، ناروا است. دور از شان انسانیت است! دور از وجدان

         پاک است! اما متاسفانه این حکایتی است که به خصوص در جامعه ی هنری ایرانی ها به قول شاعر «می­یافت نشود».

        یعنی آن وجدان پاک که فریاد برآرد :بابا جان حیثیت انسان را بر باد دادن، هنرمند و غیر هنرمند نمی شناسد، مگر آن که هنرمند

        به مردم اش، به دوست داران اش ، خیانت یا توهین روا بدارد ، که آن وقت دادگاه و محکمه ای دیگر است.

        گاهی با افسون گری و اُسطوره گی از جانب رسانه ها ، ستاره ها را به عرش می برند و گاهی که روال بر وفق مُراد شان نیست

         او را بر فرش می نشانند ، چنان بر زمین اش می زنند که با همان اُسطوره گی هم برابری می کند!

          همان که در معنای اُسطوره­گی در ابتدای مقال از آن سخن رفت.

         هنرمند یا ستاره  اگر با فلان مافیای قدرت هنری، مشکل دارد به دوست داران اش ربطی ندارد. احساسات پاک دوست دارانش

         را بازی دادن و موش دواندن در حرفه ی هنری اش ، نه تنها شایسته ی یک انسان نیست، بلکه متاسفانه همیشه و همیشه

         دیده شده است ، طرفداران و دوست داران  فلان ستاره ، به گروهی دیگر از بهمان ستاره به سبب منتشر شدن اثر ِتازه ای از آن

          هنرمند، خرده می گیرند و در نهایت نتیجه گیری می کنند که ستاره ی محبوب شان بر عرش است و آن ستاره بر فرش!!

         مگر می شود «حافظ» را به عرش برد و «مولانا» را بر فرش؟ می توان از «فروغ فرخزاد» نوشت و از «احمد شاملو» سخن ساز

        نکرد؟ اگر من سلیقه ام اشعار حافظ است، دلیل بر فرش نشستن «مولوی» نیست!

         ما مثلن دوست داران این ستاره یا آن ستاره ، اگر هنر داریم ، به آثار هنرمندمان آن گونه که در شان و بایسته ی اوست بی -

         تعصب و حُب و بغض  بپردازیم. اگر نقدی بر فلان ستاره یا هنرمند داریم بی توهین و بی بغضی عنوان کنیم و دوست داران هنرمند

          مقابل هم باید بیاموزند که نقد هنرمندشان ، دلیل بر انکار هنر و استعداد او نیست و بسا در جهت پیشرفت و تعالیِ هنر اوست.

         به دیگر سخن ، آینده گان ِما، آن چه را که من و شما روایت کردیم را خوانده و تحلیل و باور خود را خواهند نوشت و این «تاریخ»

         است! تاریخی که تحلیل شده است! تازه همان هنگام هم اُسطوره ای در میان نیست! اُسطوره در خیال و ذهن گذشته گان بوده

         و بس! این اما ستاره ی من و شما در دنیای حقیقی هنر است، نه یک اُسطوره!

        در این دنیای بی رحم رسانه ای که با هزاران ترفند، با آبروی این و آن شخصیت بازی می شود، هوشیاری دوست داران یک هنرمند

         نعمتی برای آن ستاره است.

        نکته ی آخر این که من اگر کنجکاو زنده گی شخصی هنرمندم هستم  و رسانه ها هم به این باور رسیده اند متاسفانه یا خوش-­

       بختانه، باید بیاموزم مادامی که هنرمند یا ستاره، از این زنده گی نمی خواهد سخن بگوید یا پرده ها را بیفکند، من حق جستجو

         و کنجکاوی را ندارم. چرا که حق انسانی را از او خواهم گرفت و این نارواست.

         البته با این تبصره که هنرمند هم باید بیاموزد که آن قدرها هم مته به خشخاش حاشیه ها نگذارد و خود باعث و بانی شایعه­

         ها نشود. هنرمند  نیز باید زیرک باشد.

        دیگر این که این گونه نپنداریم ستاره ها بی عیبان عالم امکان اند و نباید نقد و تحلیل شوند! البته نقد و تحلیلی بی غرض و مرض

         و به دور از تعصب های رایج رسانه ای.

        ختم کلام این که، هنرمند و ستاره، خطا پذیر است.این نکته تاکنون در جامعه ی هنری ایرانی ها جا نیفتاده است.با کوچک ترین

         شایعه ، گُر می گیریم و با کوچک ترین مدح ، او را بر عرش می نشانیم. هر دو راهی به ترکستان است.

 

محمود بی تا - مجله «اپیزود»

پانزدهم تیرماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved